تبليغاتX
مامان بلاگ

مامان بلاگ
 
قالب وبلاگ
پيوندهای روزانه

ساخت شناسی واژگانی روستاهای طالقان


در مقاله حاضر، علاوه بر بررسی نام روستاهای طالقان، با تاریخ این منطقه و پیشینه ساکنان آن آشنا خواهید شد.

«طالقان» بخشی بزرگ، کوهستانی، و روستانشین در شمال غربی استان تهران است. حرفه ی بیشتر مردم این بخش از استان تهران باغداری، دامداری، و کشاورزی (زراعت و زنبورداری) است. از نظر زبانشناسی، مردم طالقان به زبان پارسی و گویشی نزدیک به مازنی و گیلکی سخن می گویند. در خود طالقان، هرچه به سوی دامنه های بالاتر پیش رویم، گویش مردم به مازندرانی و گیلانی نزدیک تر می شود. برای مثال به تفاوت بیان دو جمله در سه منطقه توجه کنید:
1) «آن شانه را به من بده»:
الف) مازندران: «اون شانو هادی مَرَه»
ب) دیزان (بالا طالقان): «اون شانو هادی مَنَ»
د) دنبلید (میان طالقان): «اون شانو مُن هادی»

2) پدرم رفت سر زمین، ساعت 8 برمی گردد.
الف) مازندران: «پر بورده زمینی سر...»
ب) دیزان (بالاطالقان): «اَمَی پیَر بَشیَه زمینی سر، ساعت 8 هاگرده»
د) دنبلید (میان طالقان): «پیَرُم بیشی زمینی سر، ساعت 8 ویمی گردَه»
در این مثال، تفاوت میان لهجه ی طالقانی و مازنی چشمگیرتر است. جالب است بدانید که فعل «بَشیَن» بمعنای رفتن که در لهجه ی طالقانی وجود دارد، ویژه ی گویش گیلکی است.
تفاوت اندک گویش طالقانی با گویش های مازنی و گیلکی، و در عین حال، شباهت آن به هر دو گویش یادشده، ارتباط تاریخی این مردم با ساکنان شمال ایران را نشان می دهد و این گمانه را در ذهن نگارنده ایجاد می کند که طالقانیان پیش از دگرسانی و جدایی دو گویش مازنی و گیلکی از یکدیگر، از ساکنان شمال ایران جدا شده و به این منطقه نقل مکان کرده اند. 104 اثر تاریخی طالقان در سازمان میراث فرهنگی کشور ثبت شده است؛ طالقان از نظر محوطه های تاریخی ثبت شده در میان شهرستان های تابع استان تهران، مقام نخست (32 محوطه)، و از نظر تعداد آثار (104)، پس از ری، ساوجبلاغ، دماوند، فیروزکوه، و ورامین، مقام ششم را دارا است. پیشینه ی بعضی از این محوطه ها، مانند آثار موجود در حومه ی روستاهای نویز، جوستان، و دهدر، به هزاره ی نخست پیش از میلاد مسیح می رسد و این خود گمانه ی نگارنده را تقویت می کند.
 


گردنه طالقان، تصویر پشت به طالقان

در ادامه، خاستگاه مردم طالقان (گیلان و مازندران) را از جنبه ی تاریخی مورد بازبینی قرار می دهیم:
حضور پنج قوم «آمرد»، «تپور»، «گیل»، «دیلم»، و «تالوش» در شمال ایران، کهن ترین دانسته های ما درباره ی ساکنان آن سامان است. گفته می شود این قوم ها پیش از ورود آریایان در آن سرزمین ساکن بودند و پس از ورود ایشان، زبان و فرهنگ هند و اروپایی را پذیرفته اند. شهر «آمل» نیز زمانی «آمرد» نامیده می شد و همانگونه که «پرد» به «پل» تبدیل شد، «ر» در آمرد نیز به «ل» در آمل بدل و «د» در آخرِ واژه حذف شد. درضمن «تپور» و «تیپر» از نگاه معناشناسی، ارتباطی با کوهستان و نواحی بلند دارد. از این رو، باستان شناسان بر این باورند که تپوری ها در بخش های کوهستانی و «آمرد» ها در بخش های جلگه ای استان مازندران ساکن بوده اند. گفته می شود «گیل» ها نیز در بخش های ساحلی و «دیلیمیان» در بخش های کوهستانی استان گیلان (رودبار و...) سکنی داشتند. بالاخره اینکه، «تالوش» ها همان قومی هستند که یونانیان از آنان با نام «کادوسیان» نام می برند و شاید با شهر و گویش تالش ارتباطی داشته اند. در اساطیر کهن ایرانی آمده است که فرماندهی بنام «گیل» در نیروی دریایی ارتش ایران، کشتی های طوفان زده ی ایرانی را از یونان به کشور بازگرداند و نزد داریوش بزرگ آورد.

تپه مارلیک
مارلیک منطقه ای در شرق سپیدرود و در 15 کیلومتری شهرستان رودبار است. منطقه ی باستانی مارلیک، نخستین بار در سال 1340 با همکاری دانشگاه تهران و اداره باستانشناسی مورد کاوش قرار گرفت و آنچه یافت شد، حاکی از وجود تمدنی 3000 ساله در آنجا داشت. گورستان مارلیک نیز از آن تمدن چیزهایی به ما آموخت. از آن جمله:

1.اهالی مارلیک صنعتکار و در زمان خود بسیار پیشرفته بوده اند. اشیای کشف شده و جنس آنها گواه این مدعا است.
2.اهالی مارلیک به زندگی پس از مرگ اعتقاد داشتند و این از دفن انواع اشیا همراه با مردگان پیداست.
3. جنس بسیاری از اشیای کشف شده در مارلیک از طلا، نقره، برنز، سرامیک، و عقیق است. این یعنی مردمان صاحب تمدن یادشده، افرادی ثروتمند بوده اند.

به نظر من اگر کسی بگوید اهالی مارلیک نسبتی با آریاییان داشته اند سخن به گزاف نگفته است. گذشته از شباهت صنعتی، وجود عناصری چون «شیر»، «اسب یا گاو بالدار»، و... در آثار مارلیک بسیار شبیه به چیزهایی است که ما در تخت جمشید هم داریم. به بقایای این ظرف طلای مارلیک توجه کنید:


نکته ی دیگری که توجه مرا به خود جلب کرده، نام «مارلیک» است. در مورد این نام 2 نظر وجود دارد:
الف) مارلیک از «مار» گرفته شده و این بدلیل وجود مارهای بسیار در این منطقه بوده است.
ب) مارلیک از 2 بخش «مار» (دگرگون شده ی آمرد) + «لیک» (یعنی قوم) تشکیل شده و یعنی «قوم آمرد».

با توجه به اینکه آمردان احتمالا در مازندران بوده اند، بسیاری ترجیح می دهند در مورد معنای نام مارلیک احتمال «الف» را بپذیرند. اما من نظر دوم را هم قابل تامل می دانم؛ چراکه نام باستانی سپیدرود «آمارد» بوده است و این نشان از گستره ی تاثیر آمردها تا تپه ی مارلیک می تواند داشته باشد.
 


روستاهای طالقان، بطور معمول، هسته ای از خانه های
روستایی و باغ های پیرامونی را شامل می شود.

کوچ به طالقان
برخی تاریخ نویسان گفته اند که فرهاد اول، پادشاه اشکانی، آمردها را از منطقه ای که امروز «مازندران» نامیده می شود کوچاند و به سرزمین های شرق «ورامین» آورد. این دیدگاه را من با توجه به وجود آبادی هایی چون «آرادان» و «گِلی یِرد» در مازندران وشباهت آنها با آردکان و گیلیرد در طالقان و... قابل تامل می دانم. به هر روی، پس از خروج یا ضعف آمردان، تپوریان قدرت را بدست گرفتند و منطقه به نام آنان «تپورستان» نامیده شد. تپورستان، همچون بسیاری دیگر از ولایات ایران در دوران اشکانی، بصورت ملوک الطوایفی و نیمه مستقل از دولت اداره می شد، اما در زمان ساسانیان، کمابیش، زیر کنترل دولت مرکزی بود و سکه هایی نیز به نام همان منطقه ضرب شده است. در زمان «اردشیر بابکان»، بنیانگذار سلسله ی ساسانی، فردی بنام «گشنسپ» بر تپورستان، گیلان، رویان، و دماوند حکومت داشت. پس از انقراض آل گشنسپ، «کیوس» که گفته می شود مذهب مزدکی داشت برای 7 سال در راس قدرت بود و سپس، «خسرو انوشیروان» او را از ترس گسترش آیین مزدک برکنار کرد و «زرمهر» را جایگزین نمود. آل زرمهر تا هنگام حمله ی اعراب در آن منطقه حاکم بوده اند و پس از آن نیز با تازیان مقابله کردند.
پس از حمله ی تازیان، عرب ها «تپورستان» را «طبرستان» نامیدند. مردمان سرزمین های شمالی ایران، بسیار به دولت و آیین گذشته شان پایبند بودند و سالها در مقابل تازیان عرب مقاومت کردند. در میان ایشان، دیلم ها بیش از دیگر اقوام شمالی در مبارزه با عرب ها مشهورند. این قوم آنچنان عرب های مهاجم را به چالش کشید که تازیان ناگزیر به خلق روایت ها و حدیث های دروغین برای جلب کمک از دیگر مسلمانان روی آوردند. برای مثال روایت شد که پیامبر اکرم (ص) جنگ مسلمانان با دیلمان را پیشگویی کرده بود و فرموده بود: «قزوین دری است از درهای بهشت. با دیلمان جنگ می کنند؛ شهدای آنجا مانند شهدای بدر هستند»

در روایت دیگری که البته راوی مستند دارد و درست به نظر می رسد، «احمد بن ابراهیم دورقی» به نقل از «خلف بن تمیم» به نقل از «رائده بن قدامه» به نقل از «اسماعیل» به نقل از «مره» می گوید: «علی بن ابیطالب (رضی الله عنه) فرمود از شما هرکس از جنگ با معاویه کراهت دارد، عطا بستاند و به جنگ دیلمان رود. پس چهار هزار یا پنج هزار از جنگ با معاویه روی بگرداندند و من یکی از آنان بودم؛ ما همه عطا خود گرفتیم و به دیلمان شدیم.»

حتی سالها پس از حاکمیت خلیفه ی عرب بر تمام ایران، ساکنان شمال هر از گاهی دست به شورش علیه تازیان می زدند. چنانکه «ابن واضح یعقوبی» در شرح دوران «ابوجعفر منصور عباسی» می نویسد: «مردم طالقان شورش نمودند و (خلیفه ی عباسی) «عمر بن علاء» را بر سر آنان فرستاد و او طالقان و دنباوند و دیلمان را فتح کرد و از دیلمان اسیران بسیار گرفت و...»
می توان حدس زد که نام طالقان از زمان تسخیر آن منطقه از «تپورستان و گیلان» بکار رفته است. «تل»، به احتمال از زبان عربی، وارد زبان فارسی شده است. این واژه هم اینک در گیلان و مازندران به منطقه ای به نسبت بلند گفته می شود؛ با این حال، مردم طالقان از دیرباز، «بلندترین» منطقه را «تل» می نامیدند. برای مثال یک طالقانی به بالاترین منطقه از روستای خود ممکن است بگوید: «تَلی سر» (سر یا بالای تل). به هر روی، «طالقان» شکل عربی شده ی «تلکان»، یعنی «سرزمین پر کوه» است.

نام طبرستان، برخی گفته اند تا زمانی سلجوقیان، و برخی گفته اند تا هنگام حمله ی مغول به ایران بر منطقه بود و سپس نام «مازندران» رایج شد. «مازندران» گویا با دیوهای «مازنی» که مسکن شان در آن سامان بوده ارتباط دارد. به یاد داشته باشید که «دیو» در زبان اصیل هند و اروپایی به گروهی از خدایان اطلاق می شده است و زرتشت با معرفی «اهورامزدا»، بعنوان خدای یکتا، «دیوان» را گمراه کنندگان بشر نامید و معنای منفی دیو در فارسی امروز هم برگرفته از آموزه های زرتشت است. هنوز هم این واژه (دیو) با اندکی تفاوت در گویش، در بسیاری از زبان های خانواده ی هند و اروپایی به معنای «خدا» بکار می رود:
فرانسوی: dieu
اسپانیایی: dios
ایتالیایی: dio

به هر حال مازندران را می توان اینگونه تجزیه نمود:
ماز: بزرگ، این واژه در زبان پهلوی بصورت «مَس» در آمده؛ زرتشتیان هنوز هم به مادربزرگ «مِمس» و به پدربزرگ «بامس» می گویند.
اندرا (ایندرا): خدای جنگجو و حاکم آسمان و باران در باور آریاییان کهن.
با این ترتیب، مازندران یعنی سرزمین خدای باران یا سرزمین ایندرای بزرگ.

درباره نام «گیلان» واقعا چیز قاطعانه ای نمی توانم بگویم. عده ای گفته اند گیل یعنی شجاع و قهرمان! عده ای هم گفته اند که گیلان شکل دگرگونه شده ی «ورنه» است!! ورنه نامی است که اوستا به منطقه شمال ایران داده و معنی آن «پوشیده از جنگل» است. اما بالاغیرتا این هیچ ربطی به گیلان ندارد. «-ان» در این نام پسوند مکانی است و باید به دنبال معنای گیل بود. همین قدر مسلم است که:
الف) گیل، چنانکه در بالا گفته شده، نام قومی در شمال ایران بوده است.
ب) گیل، نام یکی از فرماندهان نیروی دریایی ایران در زمان داریوش بوده است.
پ) در زمان ساسانیان استان گیلان را «استان دیلمان» می نامیدند؛ نام گیلان بعدها و شاید پس از تار و مار شدن دیلمان بوسیله اعراب جایگزین شد.

اکنون به بررسی واژگانی روستاهای طالقان می پردازیم:

روستاهایی با پسوند «-ان»:
پسوند «-ان» در زبان فارسی، می تواند بعنوان نشانه ی مکان و موطن بکار رود. چنانکه «ایران» سرزمین آریایی ها، «یونان» سرزمین ایونیایی ها، «گیلان» سرزمین گیل ها، و... است. در طالقان نیز «-ان» در نامگذاری روستاها همین نقش را ایفا کرده است.
 


بالاطالقان، گله گاو یا بقول طالقانی ها گوگل (Gow Gal)

گوران (گور + ان):
گور در زبان پارسی، با معنای آتش پرستانی که به آیین زرتشت باشند بکار رفته است. باباطاهر می گوید:
اگر گوریم و ترسا و ور مسلمان به هر ملت که هستیم از تو ایمان
در طالقان، روستای دیگری بنام «سفیدگوران» هم وجود دارد که این هر دو روستا، به احتمال، با آبادی «گور سفید» در شمال شرقی استان تهران و در همسایگی مازندران نسبتی دارند. باز به احتمال، جامه ی سپید زرتشتیان در این نام گذاری دخالت داشته است.
هنوز هم آثار زرتشتیان طالقان، مانند گورستان گبریان در 5 کیلومتری شمال شرق روستای نویز شهره است.

خوران (خور + ان):
در زبان پهلوی به خورشید، «خور» گفته می شد. فردوسی می گوید:
بدین هرچه گفتی مرا راه نیست خور و ماه از این دایش آگاه نیست
«خور» به معنای محل طلوع آفتاب و «مشرق» نیز بکار رفته است. چنانکه ما نام «خراسان» را در شرق ایران داریم.
نکته ی شایان توجه این است که ایرانیان باستان به خورشید اهمیت بسزایی می داده اند. به هر روی، «خوران» را می توان «سرزمین خورشید» نامید.
در حومه ی روستای «دنبلید»، منطقه ای در همسایگی «دیو لَن کمر» و «گُردِوینی» وجود دارد که «خوران دشت» نامیده می شود و به معنای دشت خورشید است.

مهران (مهر + ان)
«مهر» و «محبت» در باور ایرانیان باستان بسیار ارزشمند بوده و در آیین مهر تجلی یافته است. علامه طباطبایی می گوید:
همی گویم و گفته ام بارها بود کیش من مهر دلدارها
پرستش به مستی است در کیش مهر برونند زین حلقه هشیارها
با بررسی آیین مهر در می یابیم که «میترا» (نماد و خود مهر) در «خورشید» تجلی می یافته و این، ارتباطِ معنایی مهران و خوران را نیز آشکار می کند. برای آشنایی بیشتر با «مهر» به کتاب «سه زن»، اثر نگارنده ی همین مقاله، فصل های «آیین مهر» و «زن در آیینه ی اسطوره» مراجعه فرمایید.

آردکان {Ardekan} (آراد + ک + ان)
«آراد» نام فرشته ای در باور ایرانیان باستان و نام بیست و پنجمین روز از هر ماه بوده است. بعلاوه واژه «اردا» در زبان پهلوی بمعنای پرهیزگار و درستکار بوده است. «ک» هم چنانکه در ادامه خواهیم دید، پسوند مکان ساز بوده است. پس در اینجا ما با 2 ترکیب سر و کار داریم. این ترکیب دوتایی در نام طالقان نیز دیده می شود: (تل + ک + ان)

خیکان (خی + ک + ان)
خیکان را می توانیم «خیک + ان» هم در نظر بگیریم. در اینصورت، «خیک» بمعنای ظرف پنیر و ماست و نیز بمعنای شکم است. می گویند در گذشته، چون انتقال شیر از بالاطالقان به بخش های پرجمعیت میانی دشوار بود، ابتدا آنرا به پنیر و ماست تبدیل می کردند و سپس به بازارهای یادشده می بردند. هنوز هم پنیر بالاطالقان معروف است. از سوی دیگر، «خی» در فارسی بمعنای «چراگاه» و «چمنزار» هم بکار رفته است. این معنای اخیر با نام روستا ارتباط دارد و مانند آردکان، دو پسوند مکانی (ک و ان) بدان افزوده شده است.

اسفاران (اسفار + ان)
«اسفار پسر شیرویه»، از فعالان استقلال ایران و از شخصیت های برجسته ی مخالف حکومت اعراب در اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم هجری بود. او که لاریجانی و از قبیله ی «ورداوند» بود، طبرستان، گیلان، و بخش هایی از سرزمین های زیر نفوذ تازیان را تسخیر کرد. اسفار، در نهایت، بوسیله ی یکی از سرداران خود بنام «مرداویج»، بنیانگذار سلسله ی آل زیار، در طالقان دستگیر و کشته شد. گویا مرداویچ، نواده ی ارغش (حاکم گیلان در زمان کیخسرو) بوده است. تاریخ نویسان در وصف حال اسفار و مرداویج نوشته اند که هیچکدام اعتقاد مذهبی درستی نداشتند و گویا در باطن زرتشتی بوده اند. به هر روی، مردم مسلمان طالقان، به اسفار به دیده ی یک مبارز ملی و حامی استقلال ایران می نگریستند. در همسایگی طالقان، منطقه ای است که «زیاران» نامیده می شود و باید با «آل زیار» رابطه ای داشته باشد.
 


باغ های پیرامون شهرک (مرکز طالقان)

پراچان (پراچ + ان)
«پراچَن»، بصورت مصدر و با معنای «پریدن» و «پر گرفتن» در گویش گیلکی بکار می رود. این معنا احتمالا به جدا شدن اهالی پراچان از شمال ایران اشاره دارد. شایان ذکر است که «پراچان» بالاترین روستای طالقان و نزدیکترین آبادی به مازندران است.
دکتر هانس بوبک، استاد دانشگاه و زمین شناس اتریشی در سال 1934 ضمن ترسیم نقشه ای علمی از علم کوه، کلیه ی قله های مشرف به هزارچم را با استفاده از لهجه ی اهالی پراچان طالقان و با کمک راهنمایان محلی نامگذاری نمود.

اوچان (اوچ + ان)
«اوچَِن»، بصورت مصدری به معنای «برچیدن» است. در لهجه ی گیلکی، «اوچین» به معنای «برگزین» بکار می رود. می توان روستای اوچان را «سرزمین برگزیده» دانست.

آسکان (آسک + ان)
«اسک» نام طایفه ای بزرگ در شمال ایران بوده است. همچنین منطقه ای در نزدیکی آمل هم وجود دارد که اسک نامیده می شود.
همچنین «آسک» احتمالا ریشه ی «آسکون»، یعنی دریای مازندران است. قاآنی می گوید:
چه مایه دارد در پیش طبع او دریا چه پایه دارد در نزد آسکون فرغز
فرغر یعنی «جوی آب».
همچنین ارزقی با اشاره به دریای خزر می گوید: «باد اندر او وزید ز پهنای آسکون...»
احتمالا «آسک» و «آسکون» از نظر معنایی با شهرستان «آبسکون» در نزدیکی گرگان در ارتباط است.

باریکان (باریک + ان)
واژه ی باریک در نام این روستا بدان سبب بکار رفته که منطقه ی مورد نظر، میان دو تپه ی مشرف به فشندک و زیدشت قرار دارد.

منگلان {Mangolan} (منگل + ان)
«مَنگُل» در زبان فارسی به مظهر قنات اشاره دارد.

دیزان (دیز + ان)
دیز در زبان پارسی به معناهای «دژ» (قلعه)، رنگ (مانند شبدیز) و «ظرف فلزی، پاتیل» (مانند دیزی و آبگوشت) بکار رفته است. بعلاوه بنا به یک روایت، در لهجه ی گیلکی به جفت در نوزادان هم دیز گفته می شود. به هر روی با توجه به موارد زیر، دیزان را می توان روستای دژ و ارگ نامید:
1)سابقه ی وجود دژ در روستای پراچان (بالاتر از دیزان)
2)کوه قلعه به ارتفاع 3187 متر که در 6 کیلومتری شمال دیزان (3 کیلومتری شمال پراچان) قرار دارد.

سگران {Sagran} (سگر + ان)
سگر در زبان پهلوی یعنی پر و اشباع شده. شاید این معنا به جمعیت آن روستا در آغاز پیدایش اشاره داشته و وجود روستای سگرانچال در زیر سگران هم ناشی از همین اشباع جمعیت بوده است.

اورازان {Orazan} (اوراز + ان)
جلال آل احمد می گوید «اورازان» احتمالا «آب ریزان» است، اما بعضی ها آنرا «افرازان» هم دانسته اند.
باید بگویم که من نظر آن بعضی ها را می پذیرم!! در چند متن اورازان را بصورت «Avrazan» دیده ام که این یعنی جای بلند و مرتفع. چنین معنایی در نام چند روستای دیگر طالقان هم دیده می شود. درضمن، اورازان در منطقه ای واقعا بلند و بالاتر از گیلیرد است و آنطور که آل احمد هم توضیح می دهد، به خاطر همین بالاتر بودن، میان اورازانیان و گیلیردیان بر سر آب رودخانه اختلاف بوده.

لهران {Lohran} (لهر + ان)
لهر (Lahar) در زبان هندی با معنای موج دریا و لهر (Lahr) در زبان اردو با معنای موج آب بکار می رود. با توجه به قانون تبدیل a به o در لهجه ی طالقانی و وجود رودخانه ای به همین نام که از کنار این روستا می گذرد، می توان میان روستای لهران و معنای یادشده ارتباط ایجاد نمود.


روستاهایی با پسوند «-ک»
پسوند «-ک» در زبان فارسی، می تواند بعنوان نشانه ی مکان بکار رود. چنانکه در نام های «انجیرک» در کرمانشاهان، «بادامک» در قزوین، «بیدک» در فارس و دماوند و... از این سازه ی واژگانی استفاده شده است.
 


خانه ای ویلایی کنار رودخانه ی طالقان، جایی میان زیدشت و دنبلید

کلانک {Kolanak} (کلان + ک)
«کلان» و «کلون» بمعنای ابزاری در قفل درهای سنتی ایران در زبان فارسی بکار می رود، اما به نظر نمی رسد ارتباطی میان این مفهوم و نام روستای مورد نظر ما باشد. در لهجه ی طالقانی، آوای «اَ» در آغاز بسیاری از واژگان به «اُ» تبدیل شده است. برای مثال «berar» (برادر) در لهجه ی مازندرانی، بصورت «borar»، و «men» (من) بصورت «mon» تلفظ می شود. «کُلان» را هم اگر به فتح کاف بخوانیم، همان «کلان» در زبان فارسی می شود که واژگان «کلان شهر» (شهر بزرگ)، «کلانتر» (بزرگ تر) و... از آن گرفته شده است. کلانک را می توان «روستای بزرگ» نامید.

گیلنک {Gilnak} (گیلان + ک)
این روستا، در اصل، گیلَنَک (گیلان با لهجه ی شمالی) بوده و بعدها فتحه ی «لام» افتاده است. در اینجا از نظر ساخت شناسی واژگانی ما با سه تکواژ و دو ترکیب مواجه هستیم: یکی ترکیب «گیل» و «-ان» و دیگری ترکیب «گیلان» و «-ک». پیش از این نیز با نام «آردکان» که آنهم واژه ای دو ترکیبی است آشنا شده ایم.

اوانک {Avanak} (اوان + ک)
«اوان» به کسر الف در زبان فارسی، کوته شده ی «ایوان» است و به معنای «کوشک» و «کاخ» هم بکار می رود. همچنین روستایی بنام «اوان» در منطقه ی رودبار نیز وجود دارد که شاید ارتباطی میان آن و روستای اوانک در طالقان وجود داشته باشد.

شهرک (شهر + ک)
این منطقه مرکز طالقان است و چند سالی است که از نظر تقسیم بندی کشوری «شهر» اعلام شده است.

نویزک (نویز + ک)
نویزک در میان طالقان، احتمالا با روستای «نویز» در بالاطالقان ارتباط داشته و شاید مردمان نویز، به سوی جنوب کوچ کرده و نویزک را ساخته باشند.

روستاهایی با پسوند «-ه»
پسوند «-ه» در زبان فارسی، می تواند بعنوان نشانه ی اسم مکان بکار رود.

وشته {Voshteh} (وشت + ه)
اینجا نیز همانند قاعده ی آواییِ یادشده در توضیح «کلانک»، واژه ی «وَشت» بمعنای خوب و نیکو در لهجه ی طالقانی به «وُشت» تبدیل شده است. مولوی می گوید:
گفت ریشت شد سفید از حال گشت خوی زشت تو نگردیدست وشت

پرگه (پرگ + ه)
مصدر «پراکندن» در زبان پهلوی بصورت «پرگندن» بکار می رفته است و «پَرگ» ریشه ی «پراکندن» است. «پرگه» احتمالا به جدا شدن کوچ کنندگان طالقانی از اقوام شمالی اشاره دارد. ما این معنا را در واژه ی «پراچان» نیز مشاهده کردیم.

خچیره (خچیر + ه)
خچیر در لهجه ی طالقانی بمعنای «زیبا» است و برای مثال، طالقانی ها، دختر زیبا را «خچیره دَتَر» می نامند. معرب همین واژه در ادبیات فارسی بصورت «خجیر» بکار رفته است. چنانکه فردوسی می گوید:
به شاه جوان گفت زرتشت پیر که در کیش ما این نباشد خجیر

روستاهایی با پسوند «ج»
در فارسی، جایی ندیده ام که برای مکان، پسوند «ج» بکار برند. شاید «ج» کوتاه شده ی «جا» و شاید دگرگون شده ی «ک» باشد.

کولج {Koolaj} (کول + ج)
کول در لهجه ی گیلکی به معنای «تپه» و «جای مرتفع» است. این معنا با ویژگی های طبیعی کولج و بسیاری دیگر از روستاهای طالقان همخوانی دارد.

بزج {Bozaj}(بز + ج)
بز (Baz)، بر وزن گز، در فارسی به معنای پشته ی بلند و بلندی بکار می رود. شکل باستانی آن پژ بوده است. بزج را می توان مترادف کولج دانست. Baz بواسطه قانون تبدیل a به o در لهجه طالقانی (که نمونه های فراوان آنرا در همین مقاله می خوانید) به Boz تبدیل شده است.

روستاهایی با پسوند «د»
نام برخی روستاها، در اصل، بدون دال در آخر بوده و این «د» اضافی بعدها بدان افزوده شده است. چنانکه ما امروز هم بسیاری را می بینیم که «رودهن» و «بومهن» را «رودهند» و «بومهند» می نامند. این «دال» نه بخاطر اشتباه شدن با نام «هندوستان»، بلکه بخاطر ساده تر شدن بیان این جمله ی محاوره ای است که : «آیا اینجا رودهنه»؟ با افزودن «دال» به آخر نام، بیان این جمله آسانتر خواهد شد.

گیلیرد {Gilyard} (گیل + یار + د)
این روستا در اصل گیلیار، بمعنای «یار گیل» بوده و بعدها «د» به آخر آن اضافه شده است.

دنبلید {Donbelid}(دنبالی + د)
به نظر می رسد طالقانیان اولیه که از شمال شرق و شمالغرب وارد منطقه شده اند، دنبلید را انتهای شمالی در مرکز طالقان دانسته و آنرا دنبلی (یعنی انتها یا دنباله) نام نهاده اند. گفتنی است قدیمی های دنبلید، این روستا را دنبلی (بدون د) می نامند. چون در این مقاله به نام هایی مانند «گردوینی» و «دیو لن کمر» اشاره شده و این نام ها در حوزه ی روستای دنبلید است، بد نیست در اینجا به معنای آنها نیز اشاره ای کنیم:

دیولَن کَمَر {Divelankamar} (دیو + لَنگ + کمر)
این نام، در اصل به سنگی بسیار بزرگ و تخت در مسیر روستای دنبلید گفته می شد. موقعیت سنگ یادشده، به گونه ای بود که گویا از بالای کوه به زیر افتاده است. این سنگ چندین سال پیش برای بهینه سازی راه، منفجر شد و دیگر وجود خارجی ندارد، اما حتی من کاملا آنرا به یاد دارم. طالقانی ها به تخت سنگ بزرگ «کمر» می گویند و دیو لنگ کمر را می توان صخره ی «پای دیو» نامید.

گُردِ وینی {Gordevini}
با توجه به همجواری این منطقه با سنگی که «پای دیو» نامیده می شد، از واژه ی «گرد» (پهلوان) در این نام می توان برای بررسی معنایی آن استفاده کرد. حتی با توجه به خاک رس بسیار سبک، سرخ، و سیال در آن بخش، می توان انگاشت که «گرد» (Gard, Gord) به » به «o» در لهجه ی طالقانی در سازه ی این واژه نقش داشته{واسطه ی قانون تبدیل « باشد. اما دیدگاه سومی هم وجود دارد که نگارنده ی این مقاله از پدر خود شنیده و به حقیقت نزدیکتر می نماید: «گرده وینی» را «بینیِ گرد» (دماغ مدور) ترجمه کنید. در » به «o» سر و کار داریم. در قدیم، راه مالروی دنبلید{اینجا نیز با قانون تبدیل « در این منطقه، پیچی مدور داشته که شبیه به بینی بوده است. با توجه به نامگذاری های مشابه در روستای دنبلید، برای مثال «Gou Pishani» (پیشانی گاو)، «دیو لنگ کمر» (پای دیو)، و...، این دیدگاه درست به نظر می رسد.

روستاهایی با اجزای مستقل

تعداد اندکی از روستاها پسوند خاصی را به همراه ندارند و نام شان ترکیبی از 2 واژه یا 2 تکواژ است. در زیر به تعدادی از این نام ها اشاره می کنیم:

پرده سر {Pordesar} (پرد + سر)
چنانکه در همین مقاله اشاره شد، «پرد» (Pard) شکل نخستین واژه ی «پل» بوده است. در زبان پهلوی پرد به «puhr» و سپس «puhl» تبدیل شد. قانون تبدیل a به o در اینجا نیز صدق می کند. هنوز هم در لهجه طالقانی به توفال سقف، یعنی چوب های هم اندازه ای که مثل پل روی تیر می اندازند و با کاه گل می پوشانند «پردو» گفته می شود. «پرده سر» را می توان روستای «سرِپل» دانست که با ویژگی جغرافیایی آن (مجاورت با شاهرود، بزرگترین رود طالقان) نیز هماهنگی دارد.

گراب {Garab} (گر + آب)
«گر» (Gar) در زبان پهلوی بمعنای کوه بکار رفته است و آن شکل دگرگون شده ی واژه ی اوستایی «گری» یا «آگیری» است. پس گراب = آبِ کوه.

«کش» و «کش رود» {Kash} and {Kash-e Rood}
دو روستای مجاور یکدیگر. کش در زبان پهلوی مترادف با واژه های پهلو، کنار، و کرانه، بکار می رفته است. در ادبیات فارسی «کش» به معنای خوش نیز بکار رفته، اما معنی یادشده در مورد این دو روستا صدق نمی کند. پس «کش رود» یعنی روستای کنار رودخانه. گفتنی است که این روستا دقیقا کنار رودخانه ای به همین نام قرار دارد. بدیهی است که نام رودخانه از نام روستای مجاور آن برگرفته شده است.

«ورکش» {Varkash}
«ور» در لهجه طالقانی بجای کنار بکار می رود. چنانکه بجای «کنار من» می گویند «مینی ور». کش را هم می توان مترادف «ور» دانست (چنانکه در مورد روستای کش توضیح داده شد) و هم می توان شکل کوتاه شده ی فعل «کشیده» انگاشت؛ یعنی «ورکشیده». به هر روی، این روستا بوسیله جاده ای از شهرک طالقان (مرکز طالقان) جدا شده و به تنهایی در جنوب این شهرک قرار دارد.

پیله بهمن {Pileh Bahman}
پیله در لهجه طالقانی یعنی بزرگ. این واژه از زبان پهلوی بیادگار مانده است. طالقانی ها به مرد بزرگ می گویند «پیله مرد» و به آبشار بلند می گویند «پیلا چرنا». بهمن یکی از شش جاوید مقدس (امشاسپنتا) و یکی از آموزه های محوری زرتشت و مظهر «پندار نیک» بوده است.

زیدشت {Zidasht}
برخی گفته اند زیدشت پیشتر «زردشت» Zardasht بوده است. به جز این، روستای یاد شده را می توان «زیر + دشت» نیز دانست. این معنا با موقعیت مکانی روستای یادشده سازگاری دارد و روستا دقیقا زیر دشت واقع شده است. بعلاوه اگر زیدشت را «زی + دشت» بدانیم، با توجه به «زی» که بمعنای «بسوی» در فارسی بکار رفته است، می توان روستا را بسوی دشت نیز دانست. چنانکه اگر از شمال ایران به سمت روستا حرکت کنیم، در حقیقت بسوی دشت های بعد از روستا نیز حرکت کرده ایم

خودکاوند:بعضی خودکاوند را به این طریق ترجمه کرده اند که مردمان آن خود جوش بوده و معیشت خود را در روستا می گزرانند ولی با توجه به معنی لغوی روستا وتحقیقات به عمل آمده در این زمینه خودکاوند نام روستایی است که مردمان آن در خود کاوش می کنند تا خود وجودی خود را بشناسند واز طریق خودشناسی به خدا شناسی نائل گردندو با شناخت وجودی خود به کشف حقایق الهی نزدیک گردند

[ پنجشنبه چهارم خرداد 1391 ] [ 9:12 ] [ مهدی ]
  • آیت‌الله حاج سید محمود علایی طالقانی فرزند مرحوم آقا سید ابو الحسن از ده گلیرد اولین امام جمعه پس از انقلاب
  • درویش عبدالمجید طالقانی از ده مهران ابداع کننده خط نستعلیق
  • درویش خان (غلامحسین درویش) فرزند حاجی بشیر از ده زیدشت از اساتید موسیقی اواخر دوره قاجار
  • مرحوم آیت اله حاج شیخ محمد حسن طالقانی(فرزند مرحوم ملا عبد اله)از ده کرود از علمای برجسته طالقان و از حامیان مرحوم نواب صفوی
  • دکتر حشمت از ده شهراسر همرزم شهید میرزا کوچک خان جنگلی
  • برادران امیدوار اولین جهانگردان ایرانی
  • مرحوم علی راجی شاعر و مدیحه سرای اهل بیت علیه السلام از روستای دیزان
  • شیخ حسین غفاری از ده حسنجون و نویسنده کتاب تاریخ طالقان
  • جلال آل احمد از ده اورازان و نویسنده معاصر که کتابی به نام اورازان دارد
  • حجت الاسلام مرحوم میرزاهادی آقااحمدی از ده دیزان عالم وارسته و مردمی که تمام عمر با برکت خویش را صرف ترویج احکام نورانی اسلام نمود
  • عنایت بخشی متولد ۱۳۲۴ و هنرمند سینما و تلویزیون از ده حسنجون
  • غلامحسین امیر خانی از ده آرتون رئیس انجمن خوشنویسان (معاصر)
  • دکتر احمد احمدیان فرزند مشهدی علی میرزا از ده کرود، قاضی و مستشار دیوانعالی کشور و وزیر دادگستری کابینه مهندس بازرگان
  • ابو الحسن معینی از ده حصیران و استاندار لرستان در رژیم پهلوی
  • آیت‌الله العظمی شیخ مرتضی طالقانی از روستای دیزان واز علمای به نام حوزه علمیه نجف اشرف در نیمه اول قرن چهاردهم هجری قمری. استاد علمای بنام همچون علامه محمد تقی جعفری و...
  • حبیب الله برنگی فرزند آقا رضا از ده کرود، شاعر، نویسنده و تاریخ نگار طالقان
  • شیخ عزیزالله فرید بزجی از ده بزج و رئیس دفتر و منشی مرحوم دکتر حشمت
  • مهندس خلیل طالقانی فرزند میرزا علی اصغر از ده اوانک وزیر کشاورزی کابینه دکتر علی امینی
  • آیت‌الله میرزا مسیح کرودی طالقانی فرزند مرحوم قاسم از ده کرود از علمای معروف دوره مظفر الدین شاه قاجار و امام جماعت مدرسه سپهسالار
  • آیت‌الله شیخ مسیح پارسا از ده اوانک از علما و شعرای معروف طالقان متوفی ۱۳۱۹ ه.ق
  • میرزامحمدعلی مکلای طالقانی از ده نویزک مرثیه سرا و عالم قرن ۱۳ ه.ق
  • امیر الادباء
  • سعیدخان رفیعی بزجی
  • صاحب ابن عباد از ده تکیه ناوه وزیر فخر الدوله و مجد الدوله دیلمی
  • ملا نظر علی از ده سوهان از علمای بنام اوایل قرن ۱۴ هجری قمری
  • دکتر یحیی پویا فرزند حاجی ملا باشی از ده اوانک استاد کرسی خون شناسی دانشگاه تهران
  • آیت‌الله سید ابوالحسن رفیعی طالقانی از ده اورازان امام جماعت مسجد جامع تهران در اوایل قرن ۱۴ ه.ق
  • حاج میرزا ابراهیم بوذری فرزند میرزا علی اصغر از ده کرود خوشنویس و استاد انجمن خوشنویسان معاصر
  • میرزا علی آقااحمدی دیزانی ادیب و نویسنده توانای دوره قاجاریه
  • میرزا زین العابدین دیزانی خوشنویس و عالم برجسته
  • میرزا ابراهیم آقا احمدی عالم توانای دههٔ ۴۰ و ۵۰ خورشیدی
  • [ دوشنبه یکم خرداد 1391 ] [ 11:1 ] [ مهدی ]

    روایت افسانه های طالقان در ژاپن


    «شین تاکه هارا» استاد زبان فارسی دانشگاه اوزاکای ژاپن تعدادی از افسانه های طالقان را در کتاب «دایره المعارف افسانه های شرقی» به زبان ژاپنی منتشر می کند. «تاکه هارا» در سال 1383 به دعوت مجله فرهنگ و مردم به ایران آمد و با مهناز حدادی که در حال جمع آوری قصه های طالقان بود آشنا شد. او همچنین به منطقه طالقان سفر کرد و به قصه های اهالی طالقان گوش داد تا آنها را در کتابش روایت کند.


    گردآوری «کهن واژه های وطنم» در طالقان به پایان رسید


    پروژه گردآوری واژه های محلی منطقه طالقات به وسیله مصطفی حداد پس از هفت سال پژوهش با عنوان «کهن واژه های وطنم» به پایان رسید. این کتاب آخرین مراحل چاپ را می گذراند. از مصطفی حداد پیش از این کتابی با عنوان «زیدشت دروازه طالقان» منتشر شده است.


    حدادی قصه های کهن منطقه طالقان را مکتوب می کند


    «مهناز حدادی» قصه نویس طالقانی چهار سال است که در زمینه گردآوری افسانه ها و قصه های منطقه طالقان تلاش می کند. او در این باره می گوید: «هنگامی که هفت ساله بودم پدر بزرگم قصه هایی را روایت می کرد که تا مدتها در ذهنم می ماند. پدر بزرگم را زود از دست دادم اما قصه های او را بازنویسی کردم. از چهار سال پیش تصمیم گرفتم از خاله ناتنی پیرم کمک بگیرم تا قصه های خانواده ام را در طالقان جمع آوری کنم.» حدادی تا سال 1382 شش قصه را با گویش طالقانی نوشت و کتاب «چهره» را با هزینه خود درباره فرهنگ دو روستای طالقان به چاپ رساند. .


    [ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 14:24 ] [ مهدی ]

    روایت افسانه های طالقان در ژاپن


    «شین تاکه هارا» استاد زبان فارسی دانشگاه اوزاکای ژاپن تعدادی از افسانه های طالقان را در کتاب «دایره المعارف افسانه های شرقی» به زبان ژاپنی منتشر می کند. «تاکه هارا» در سال 1383 به دعوت مجله فرهنگ و مردم به ایران آمد و با مهناز حدادی که در حال جمع آوری قصه های طالقان بود آشنا شد. او همچنین به منطقه طالقان سفر کرد و به قصه های اهالی طالقان گوش داد تا آنها را در کتابش روایت کند.


    گردآوری «کهن واژه های وطنم» در طالقان به پایان رسید


    پروژه گردآوری واژه های محلی منطقه طالقات به وسیله مصطفی حداد پس از هفت سال پژوهش با عنوان «کهن واژه های وطنم» به پایان رسید. این کتاب آخرین مراحل چاپ را می گذراند. از مصطفی حداد پیش از این کتابی با عنوان «زیدشت دروازه طالقان» منتشر شده است.


    حدادی قصه های کهن منطقه طالقان را مکتوب می کند


    «مهناز حدادی» قصه نویس طالقانی چهار سال است که در زمینه گردآوری افسانه ها و قصه های منطقه طالقان تلاش می کند. او در این باره می گوید: «هنگامی که هفت ساله بودم پدر بزرگم قصه هایی را روایت می کرد که تا مدتها در ذهنم می ماند. پدر بزرگم را زود از دست دادم اما قصه های او را بازنویسی کردم. از چهار سال پیش تصمیم گرفتم از خاله ناتنی پیرم کمک بگیرم تا قصه های خانواده ام را در طالقان جمع آوری کنم.» حدادی تا سال 1382 شش قصه را با گویش طالقانی نوشت و کتاب «چهره» را با هزینه خود درباره فرهنگ دو روستای طالقان به چاپ رساند. .


    [ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 12:43 ] [ مهدی ]
    خودکاوند. [ خوَدْ / خُدْ وَ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان بالای بخش طالقان شهرستان تهران واقعدر 9هزارگزی جنوب خاوری شهرک . این دهکده کوهستانی وسردسیر و دارای 400 تن سکنه است . آب آن از چشمه و زه آب رود محلی و محصول آن غلات و گردو و لبنیات . شغل اهالی زراعت و کرباس بافی است . در کوههای این ده یخچال طبیعی وجود دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1).
    [ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 11:16 ] [ مهدی ]


    فاصله روستا تا شهرک :۱۶ کیلومتر

    تعداد خانوار در تابستان :۷۰ خانوار

    تعداد خانوار در زمستان : ۱۵خانوار

    ارتفاع از سطح دریا:۲۲۷۵  متر

    غار تاریخی روستای خودکاوند

    در غرب روستا و در زیرصخره رسوبی که روستا روی آن واقع شده غار دست کنی وجود دارد که در حال حاضر حدود ۲۳ متر عمق آن میباشد و اهالی روستا از وسعت و ارتباط آن با جاهای مختلف حکایتها نقل می کنند . در حال حاضر غار یاد شده راهرو پرپیچی می باشد که بخش های مختلف آن حفاری و یا بر اثر ریزش مسدود شده است .

     
    قبرستان تاریخی روستای خودکاوند

    قدمت تاریخی : دوران اسلامی حدود ۱۴۰۰سال پیش
    در ضلع شمال شرق روستای خودکاوند ، قبرستان کوچکی وجود دارد که متعلق به دوران اسلامی می باشد در سطح این قبرستان بیش از ۵۰ قطعه سنگ قبر وجود دارد که با خط بسیار زیبا نوشته و حکاکی شده است . عمده این سنگها که متعلق به اواخر قرن سیزدهم و اوایل قرن چهاردهم هجری شمسی می باشد ،توسط شخصی به نام حسین علی نوشته و حکاکی شده است و نام او در خط آخر کتیبه درج شده است . در سمت جنوبی و در کناره روستا تپه مدور و طبیعی وجود دارد که شایعات فراوانی در خصوص گنجهای نهفته در آن نقل می کنند .

     
    محوطه تاریخی – اسلامی مامان روستای خودکاوند

    قدمت تاریخی : دوران اسلامی حدود ۱۴۰۰سال پیش
    در ۶ کیلومتری روستای خودکاوند مزارعی وجود دارد که جزء قلمرو روستای خودکاوند بوده و اهالی آنرا مامان می نامند . مامان محوطه تاریخی – اسلامی است به ابعاد تقریبی ۸۰*۵۰ متر که در جهت شرقی – غربی امتداد یافته و آثاری از استقرار دوره اسلامی تا اواخر قرون ششم و هفتم هجری در آن مشاهده می شود . در سطح این محوطه تاریخی – اسلامی بقایایی از پی دیوارهای بناهای مسکونی دیده می شود که بر اثر تخریب سقف و دیوارهای جانبی به صورت تپه درآمده است . بخشی از سطح این محوطه مسکونی در طی سالیان  گذشته شخم زده و روی آن زراعت شده است .
    بقایای سفالهای گرد آوری شده از این محل حکایت از استقراری بودن آن در قرون اولیه اسلامی می نماید . عمده سفالهای یافت شده متعلق به دوره اسماعیلیه و سلجوقیان و حداکثر تا اواسط دوره ایلخانی بوده و از آن تاریخ به بعد بنا به دلائلی که چرایی و چگونگی آن بر ما روشن نیست متروکه شده و جمعیت آن به نقطه دیگری نقل مکان کرده اند .

    برگرفته از وبسایت شهر طالقان به آدرس:

    http://www.taleghan.org/index.php?option=com_content&task=view&id=۷۱&Itemid=۱۹
    [ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 7:5 ] [ مهدی ]
    با سلام

    با توجه به برگشت به کار اینجانب به علت بی کفایتی کسانی که مدیریت وبلاگ رو بهشون سپرده بودم امیدوارم که بتونم این وبلاگ رو مثل قبل سرپا نگهش دارم . در همین زمینه اولین تغییری که انجام شد تغییر نام وبلاگ به مامان بلاگ هستش .

    خودکاوندیها می دونند چرا این نام رو گذاشتیم . مامان یکی از مکانهای تاریخی روستای خودکاونده و هم اکنون عده زیادی از مردم دهکده نام خانوادگیشون مامانی هستش . وعلت قشنگی برای نام گذاری وبلاگ به نام مامان بلاگ هستش

    [ شنبه شانزدهم مهر 1390 ] [ 13:21 ] [ مهدی ]

    جای ترانس برق روستا

    جایی که پاتوق اهالی محل هستش .بچه وبزرگ وپیر و جوون اونجا جمع میشن میگن میخندن ویک جور محل همایش های روستا است .

    در ضمن تابلو اعلانات روستا هم به حساب میاد ..

    بله محل مورد نظر ترانس برق وسط خودکاوند هستش ترانسی که سالهاست  اینجا جا خشک کرده . طبق تحقیقات به عمل اومده این ترانس در ملک شخصی یکی از اهالی روستا کار گذاشته شده.

    وجالب اینکه بدون هماهنگی واطلاع صاحب ملک مذکور این کار صورت گرفته .

    باتوجه به اینکه عدم رضایت مالک در نصب ترانس مشخص است  . و همچنین مضراتی که این ترانس برای سلامت اهالی روستا  دارد .بی مبالاتی شورای وقت روستا (زمان نصب ترانس حدودا15سال پیش) کاملا مشخص است .

    توصیه :

    ميدان الكترومغناطيسي  تولید شده توسط ترانس بر روي سيستمهاي عصبي و رشد و تكامل و ترميم سلولها اختلالاتي ايجاد مي‌كند و موجب پيدايش امراض ناشناخته مانند انواع سرطانها، طومورهاي مغزي و ناباروري در انسان مي‌شود .همچنین خطر برق گرفتگی همیشه جان اهالی را تهدید می کند.

     

    لذا از اهالی محترم روستا در خواست می کنم برای حفظ سلامت خود از نشستن در اطراف ترانس اجتناب فرمایند.

    همچنین از شورای روستا خواهشمندم نسبت به جمع آوری ترانس مذکور و نصب آن در جای مطمئن اقدامات لاذمه را به عمل آورند

     

    [ شنبه شانزدهم مهر 1390 ] [ 12:58 ] [ مهدی ]
    [ شنبه پانزدهم مرداد 1390 ] [ 16:21 ] [ مهدی ]

    ١-نگه داشتن پدال ترمز در هنگام عبور از دست اندازها:این کار فشار زیادی را به سیستم فنربندی،اکسل و سیستم ترمز اتومبیل وارد میکند و نحوه صحیح رد شدن از دست انداز به این صورت است که باید طوری برنامه ریزی کنیم که تا قبل از رسیدن به دست انداز سرعت را کم کرده باشیم و در هنگام عبور از دست انداز ترمز به هیچ عنوان درگیر نباشد

    FM Auto Vulca S - Interior, 2009, 800x600, 11 of 25



    2-بالا کشیدن ترمز دستی بدون نگه داشتن کلید آن: چندی پیش در انگلیس دیدم که دوستم زمانی که میخواهد ترمز دستی را بالا بکشد دکمه آن را فشار میدهد و سپس آن را بالا میکشد از او پرسیدم دلیل این کارت چیه؟ گفتش اولین باری که برای امتحان رانندگی رفته بودم سر همین کشیدن ترمز دستی منو رد کردن و برای همه خنده دار بود که میگفتم تو ایران همه اینطوری ترمز دستی رو میکشن و بعدا متوجه شدم که انگلیسی ها به این دکمه کلاچ ترمز دستی میگویند و تا زمانی که کلاچ ترمز دستی را نگرفتی نباید آن را بالا بکشی بعدا خودم هم از تعدادی از دوستانم که مکانیک را به صورت علمی میدانند گفتند که کشیدن ترمز دستی بدون نگه داشتن کلید آن باعث خرابی چرخ دنده های آن و وارد آمدن فشار بیش از حد به سیم ترمز دستی میشود(خدا رو شکر خودم این عادت رو ترک کردم و ترمز دستی رو درست بالا میکشم)

    3-عدم تعویض به موقع روغن گیربکس : در همین تیونینگ تاک به کرات دیده شده که افرادی خودروشان 150 هزار کیلومتر یا بیشتر کار کرده و وقتی هم ازشان میپرسی واسکازین را تا به حال تعویض کردی میگویند مگر واسکازین هم نیاز به تعویض دارد؟ در جواب باید گفت بله واسکازین نیز مانند روغن های دیگر نیاز به تعویض دارد که تعویض به موقع آن باعث روان کارکردن گیربکس،سلامت گیربکس و...میشود کیلومتر تعویض آن بستگی به نوع روغن و گیربکس اتومبیل و شرایط کارکرد آن دارد

    4-تعویض یکبار در میان فیلتر روغن:گاها دیده شده که افراد فیلتر روغن را یک بار در میان تعویض میکنند و اکثرا همین افراد از فیلتر های با کیفیت پایین استفاده میکنند.ابن کار باعث میشود فیلتر عمل تصویه را نتواند به صورت کامل انجام دهد و منجر به آسیب های جدی به موتور اتومبیل میشود که بعدا متوجه میشویم اگر هربار فیلتر را عوض میکردیم و فیلتر مناسب جایگزین میکردیم چقدر از هزینه تعمیر موتور و صرف وقت جلوگیری میشد

    5-درجا گرم کردن ماشین به مدت طولانی:این کار نه تنها مفید نیست بلکه ضرر زیادی هم به موتور وارد میآورددرجا کارکردن بیش از حد باعث گرم شدن بیش از حد منبع اگزوز میشود و این گرما به موتور منتقل میشد که به نوبه خود برای موتور ضرر دارد. در زمستان بهتر است نهایتا یک دقیقه ماشین درجا کارکند سپس چند کیلومتر اولیه تا گرم شدن ماشین در حد مطلوب را با سرعت پایین طی کرد.

    6-پایین آوردن شیشه به جای استفاده کردن از کولر دراتوبان:چندی پیش یک آزمایش در مجله 
    crose انگلستان انجام شد و نشاد داد اگر یک اتومبیل در اتوبان کولرش روی درجه یک فن روشن باشد مصرف سوختش از خودرویی که شیشه راننده آن 40 درصد باز است کمتر است.

    7-خلاص نکردن دنده پشت چراغ قرمز و ترافیک:
    این کار باعث وارد آمدن فشار مضاعف روی دوشاخه کلاچ و گیربکس و.. میشود.

    8-گرفتن ترمز و کلاچ به صورت همزمان برای نگه داشتن خودرو: این کار خود باعث این میشود که متراژ ترمز افزایش پیدا کند زیرا زمانی که کلاچ درگیر است از نیروی ترمزی موتور نیز استفاده میشود و زمانی که کلاچ و ترمز باهم فشار داده میشود خود باعث دیرتر ایستادن خودرو میشود بهترین کار این است که ترمز را فشار داده وقبل از اینکه خودرو به لرزش بی افتد کلاچ را بگیریم.

    9-با سرعت پایین در لاین سرعت حرکت کردن و بالعکس:بسیار دیده شده که رانندگانی با سرعت های بسیار پایین در لاین سرعت حرکت میکندد و در عوض رانندگانی با سرعت های زیاد در لاین های کناری حرکت میکنند که هر دو باعث ایجاد خطرات جبرا ن نا پذیری میشوند.

    10-ریختن آب لوله کشی داخل رادیاتور: این کار باعث به وجود آمدن رسوبات فراوان در رادیاتور و واتر پمپ و موتور میشود و بسیار دیده شده که حتی باعث سوختن واشر سر سیلندر هم شده. بهترین کار این است که آب را جوشانده و بگزاریم تا سرد شود و دوباره آن را بجوشانیم هرچه دفعات سرد شدن وجوشاندن بیشتر شود آب سالم تر میشود فقط دقت کنید که بعد از سرد شدن رسوبات در ته ظرف است پس از ریخت ته آب به داخل رادیاتور خود داری کنید البته مایع های آماده هم در بازار هست که خوب روش اول قابل اطمینان تر است.

    11- ریختن آب لوله کشی داخل منبع شیشه شور:این کار باعث به وجود آمدن رسوبات فراوان در منبع ، شلنگ ها، نازل و پمپ آب آن میشود برای تامین این آب هم میتوان از روش بالا استفاده کرد البته مایع های آماده هم در بازار هست .

    12-سنگین کردن بیش از حد خودرو:پر کردن صندوق عقب با وسایلی که به آن احتیاجی نیست باعث بالا رفتن مصرف سوخت میشود حدالامکان باید خودرو خود را سبک کنیم .

    13-نصب باربند در مواقعی که به آن نیاز نداریم:
    باربند را فقط باید زمانی ببندیم که به آن احتیاج داریم زیرا وجود باربند باعث بالا رفت مصرف سوخت حداقل به میزان 10 درصد میشود
    14-نشاندن کودک روی پای سرنشین جلوی خودروی ایربگ دار: این کار بارها دیده شده که بسیار هم خطرناک هست و در یک تصادف کوچک اگر ایربگ باز شود حتما کودک خفه خواهد شد بهتر است همیشه کودک روی صندلی مخصوص در ردیف عقب بشیند

    15-استفاده از بنزین معمولی در خودروهای دارای مبدل کاتالیستی:بنزین های معمولی موجود در کشور با اینکه روی پمپ ها نوشته بدون سرب اما باز هم مقدار زیادی سرب دارد که سرب موجود در آن قاتل مبدل کاتالیستی است و با توجه به اینکه بنزین سوپر کیفیت بهتری نسبت به بنزین معمولی دارد بهتر است از بنزین سوپر استفاده شود.

    16-دقت نکردن به سطح کیفی روغن موتور و تطبیق آن با سطح کیفی روغن توصیه شده توسط کارخانه:
    t]مثلا چند وقت پیش دیدم که فردی در موتور پراید داشت روغن توتال 5000 میریخت و پس از اینکه به او توضیح دادم که سطح کیفی توتال 5000 ] است و روغن موتور سازگار با پراید sf یا sg است در انتخاب روغن خود تجدید نظر کرد.

    17-استفاده از نور بالا در مه: در شرایط مه آلود استفاده از نور بالا دید را کمتر میکند در این شرایط نور خودرو باید روی نور پایین باشد و اگر خودرو مه شکن دارد باید آن را روشن کرد

    18-خاموش نکردن خودرو پس از طی مسافت طولانی : این کار برای ماشین های گازوییلی است نه بنزینی بیشتر دیده شده رانندگان صبر میکندد تا فن خودرو خاموش شود سپس موتور را خاموش میکنند این کار ضرر جدی به موتور وارد میکند کارکردن بیش از حد باعث گرم شدن بیش از حد منبع اگزوز میشود و این گرما به موتور منتقل میشد که به نوبه خود برای موتور ضرر دارد.اگر خودرو بیش از اندازه گرم باشد زمانی که اتومبیل را خاموش کنیم سیستم فن اتوماتیک روشن میماند و نیازی به روشن گذاشتن ماشین نیست

    19-تکیه پا به کلاچ:بسیار دیده شده رانندگانی که وقتی حتی با دنده پنج در اتوبان حرکت می کنند پای خود را روی کلاچ تکیه میدهند و کلاچ کورس کامل خلاصی را طی میکند و این کار باعث فشار آمدن به گیربکس میشود.

    20-جلو آوردن بیش از حد صندلی:خیلی از افراد(البته بیشتر خانم ها) فکر میکنند هرچه صندلی جلو تر باشد تسلط راننده بیشتر میشود و به اصطلاح دست فرمون خوب میشود.خیر اینطور نیست صندلی باید طوری باشد که راننده کاملا راحت باشد

    21-گاز دادن قبل از خاموش کردن خودرو:این کار قبلا در خودرو های کاربراتوری برای بهتر روشن شدن خودرو انجام میشد .ولی در خودرو های انژکتوری این کار مضر است زیرا زمانی که شما گاز میدهید وسپس سویچ را میبندید مقداری بنزین نسوخته باقی میماند که خود باعث خرابی سوزن انژکتور و بد کار کردن خودرو در هنگام استارت زدن میشود.

    22-گاز دادن قبل از روشن کردن خودروی انژکتوری:این کار قبلا در خودرو های کاربراتوری برای بهتر روشن شدن خودرو انجام میشد .ولی در خودرو های انژکتوری این کار بی فایده است.

    23-پارک کردن خودرو خلاف جهت خیابان:زمانی که شما خودرویتان را مثلا در سمت راست خیابان به صورت عکس پارک کنید اگر خدایی نکرده خودرویی با خودروی شما برخورد کند شما مقصر حادثه شناخته میشوید.

    24-خاموش شدن خودرو به دلیل نداشتن سوخت:این کار در بعضی اوقات باعث سوختن پمپ بنزین میشود و اصولا نباید گذاشت چراغ بنزین روشن شود زیرا رسوبات و ناخالصی های ته باک وارد مسیر سوخت میشود و باعث اختلال در کار پمپ بنزین؛فیلتر بنزین و نهایتا انژکتور میشود


    [ یکشنبه دوم مرداد 1390 ] [ 14:46 ] [ مهدی ]
    خودکاوند. [ خوَدْ / خُدْ وَ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان بالای بخش طالقان شهرستان تهران واقعدر 9هزارگزی جنوب خاوری شهرک . این دهکده کوهستانی وسردسیر و دارای 400 تن سکنه است . آب آن از چشمه و زه آب رود محلی و محصول آن غلات و گردو و لبنیات . شغل اهالی زراعت و کرباس بافی است . در کوههای این ده یخچال طبیعی وجود دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1).
    [ چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390 ] [ 16:45 ] [ مهدی ]

      خلاصه اي از كتاب گاهشماري در بالا طالقان-ياد نامه عاشوراي قديم مهران

       

      كتاب حاصل تحقيق عزيز لاهيجاني مان، جناب آقاي علي بالائي لنگرودي در مورد مراسم آئيني عاشوراي قديم در روستاي مهران طالقان مي باشد.اين كتاب در 32 صفحه توسط انتشارات همگامان منتشر گرديده است.

      آئين فوق از سال 1358 خورشيدي از تاريخ چهارم نورج ماه (مطابق گاهشماري طالقان كه همان گاهشماري ساسانيان است) به آخرين جمعه تير ماه منتقل شده تا مردم ساكن در نقاط دور از مهران بتوانند در مراسم شركت كنند.

      مطابق نظر دكتر منوچهر ستوده در كتاب تاريخ گيلان و ديلمستان ، طالقان قسمتي از پشت كوه گيلان بوده ( تا انتهاي دولت كيائيان در لاهيجان در سال 1000 هجري) كه پس از آن طالقان و الموت از ديلم جدا وپس از آن به طالقان قزوين و تهران و كرج و حالا به ساوجبلاغ نسبت داده شده است.

      در ابتداي كتاب مقدمه اي كوتاه در مورد روستاي مهران و اقليم و مردمانش و بزرگان آن ديار موجود مي باشد.از جمله اشاره به اينكه مهران زادگاه درويش عبدالمجيد طالقاني ، خوش نويس نام آور است كه در اصفهان مي زيسته و خط نستعليق را به زيبا ترين شيوه مي نگاشت و ساختمان يادبود وي در مسير مهران در كنار جاده بنا گرديده است.

      در حكوت آل بويه در ديلم نخستين بار عزاداري براي امام حسين (ع) به راه افتاد و وزير دانشمند ايشان ، صاحب ابن عباد طالقاني از پيش گامان برپائي سوگواري بر امام شهيد بوده و اشعار تازي زيبايي از ايشان در اين باره موجود است

      تا سالهاي نه چندان دور مردم مهران و بالا طالقان از تقويم بازمانده از گاهشماري ساسانيان (اوستائي) استفاده مي كرده اند كه با تقويم فرسي امروزه هماهنگي هائي دارد. در اين گاهشماري ماه هاي 12 گانه 30 روزه  بوده و 5 روز آخر سال پنچ پيتك نام دارد كه جزء ماه ها به شمار نمي آيد. اسامي ماه ها به شرح جدول ذيل است:

      1

      قَسَر ما

      تابستان

      2

      كرچ ما

      تابستان

      3

      خراما

      پائيز

      4

      تير ما

      پائيز

      5

      مردال ما

      پائيز

      6

      شرير ما

      زمستان

      7

      مير ما

      زمستان

      8

      اون ما

      زمستان

      9

      سيا ما

      بهار

      10

      ديا ما

      بهار

      11

      وهمنه ما

      بهار

      12

      نورج ما

      تابستان

      شروع سال مطابق تقويم ساسانيان در بالا طالقان با قَسَر ما بوده و پنج روز پنج پيتك مطابق تقويم ساساني آخر ماه هشتم ( اون ماه) بوده و شروع بهار و نوروز با سيا ما خواهد بود.

       

      تاريخ ها و آئين هايي كه در فرهنگ مردم طالقان و بويژه مهران موجود بوده و در اين كتاب به چگونگي آنها اشاره شده عبارتند از: گته چله (چله بزرگ)، كوچ چله (چله كوچك) ، آفتاب بحوت (يا بهود) ، پنچه پيتك ، مه درمه ،مه درمه دمج ، نوروز ، نوعيد، آئين سوري (در چهار شنبه پايان سال)،تير ما سينزه (شب و روز سيزده تيرماه مصادف با حماسه آرش كمانگير)،شب چله ، نورج ما توتك  و عاشورا قديم. بيشترين بخش كتاب به اين مورد آخر پرداخته است و هدف از نگارش كتاب نيز بررسي اين مراسم و تقويم بالا طالقان بوده است.

       

      در كتاب چند روايت از نحوه انتساب روز چهارم نورج ماه به واقعه كربلا ذكر گرديده است و در مورد منشا "جُنگ تعزيه" مهران و نقش ملا علي بابا در برپايي آن نيز رواياتي آورده شده است.  

       

      مردمان مهران از دير باز علاقه شديدي به برپايي و اجراي شبيه خواني داشته و افراد زيادي از ايشان تعزيه خوان بوده و هستند.

       

      در چند جا از كتاب در مورد زعفر جني و حضورش در واقعه كربلا و يا نقشش در تطابق چهارم نورج ماه با روز واقعه كربلا نوشتار و حكاياتي نقل گرديده است.

       

      مطابق نظر استاد ملك پور  نياكي و استاد احمد بيرشك تاريخ دقيق عاشورا در سال 61 هجري برابر با 21 مهر ماه بوده است.

      "اگر از جدول استاد احمد بيرشك بهره برداري كنيم ، به يافته شگفت انگيزي مي رسيم  و آن هم  اينكه دهم محرم سال 1280 هجري قمري (آغاز هنر نمايي ملا علي بابا در مهران)، برابر است با روز شنبه ، ششم تير سال 1242 خورشيدي. همچنين ازسوي ديگر، ششم تير ، برابر است با چهارم نورج ماي طالقاني!"

      در انتهاي اين كتاب زيبا، روز شمار بالا طالقان مربوط به هزار سيصد پنجاه و هفتمين سالمرگ يزدگرد ساساني (1387 هجري) جهت آشنايي  منتشر گرديده است.

      مطالعه اين كتاب زيبا به تمامي دوستان گران مايه پيشنهاد مي گردد.

       

       

    [ چهارشنبه پانزدهم تیر 1390 ] [ 13:29 ] [ مهدی ]

     die.gif
     Journey.jpg

    1-  ثبت کارهایی که دوست دارید قبل از مرگ انجام دهید:  یک سایت خوب در اینترنت وجود دارد!، سایت To do before I die :

    هر کسی می‌تواند مجموعه‌ کارهای قبل مرگی خودش را در این سایت ثبت کند. به علاوه کتابی هم از این مجموعه اقدامات چاپ شد و در آمازون قابل خرید است. شما می‌توانید بلاگر این سایت هم شوید و عکس و ویدئو آپلود کنید.

    2DO_header3.gif

    یک سایت خوب دیگر هم در این زمینه things to try before you die است.

    در اینجا مجموعه جالبی و عجیب و غریبی از کارهایی که می‌شود قبل از مرگ انجام داد، گردآوری شده، از آموختن زبان خارجی و کاشتن یک درخت گرفته تا انداختن یک پیغام داخل یک بطری و درست کردن یک وب سایت! و البته کارهای جنون آمیز دیگر.

    2- جاهایی که باید قبل از مرگ ببنید: سایت جالبی با عنوان See before you die هم وجود دارد. در این سایت می‌توانید خیلی ساده، یک منطقه جغرافیایی مثل خاورمیانه، اروپا یا آمریکا و سپس کشور مورد نظر خودتان را انتخاب کنید و جاهای دیدنی‌اش را ببنید. این هم مناطق دیدنی ایران در این سایت. این امکان را هم دارید که منطقه مورد نظر خودتان را به این سایت اضافه کنید.

    - کتاب هزار جایی که باید قبل از مرگ ببینید: عنوان کتاب پرفروشی است از پاتریشیا شولتز

    - کاربران فلیکر هم یک گالری بسیار جالب از مناطق دیدنی دنیا درست کرده‌اند.

    - سریال هزار جایی که باید قبل از مرگ ببینید: با الهام از کتاب پاتریشیا شولتز، شبکه دیسکاوری سریالی با همین عنوان ساخته است که در آن یک زوج جوان، طی 14 هفته به 13 کشور و 100 منطقه دیدنی در این کشورها سفر می‌کنند. شما می‌توانید به صورت آنلاین این برنامه‌ها را در اینجا تماشا کنید.

     ewfwefwef.gif

    3- هزار آلبومی که باید قبل از مرگ به آنها گوش کنید: گاردین مجموعه جالبی از هزار آلبوم خوب و با ارزش را البته به سلیقه ویرایشگران خود، جمع‌آوری کرده و توصیه کرده حتما قبل از مرگ به آنها گوش کنید. از همین امروز شروع کنید به دانلود و کپی و خرید این آلبوم‌ها!

     1000albums384.gif

    4- هزار فیلمی که باید قبل از مرگ ببینید: گاردین به سبک آلبوم‌های شنیدنی، مجموعه‌ای ‌از فیلم‌هایی که دیدنشان قبل از مرگ می‌ارزد، گردآوری کرده است.

     1000films_384.gif

    5- 17 غذایی که باید قبل از مرگ بخورید، این هم لیست 50 چیزی که باید قبل از مرگ بخورید که در آن از کباب هم یاد شده است!

     800px-Kebab.jpg

    6- کتاب‌هایی که باید قبل از مرگ خواند: لیستی از 220 رمان برتر که در ایران ترجمه و منتشر شده‌اند همراه نام انتشارات و شما باید حتما و حتما قبل از مرگ بخوانید!

    7- شش کاری که گیک‌ها باید قبل از مرگ انجام دهند: قبل توجه دوستان!

    8- 20 اثر هنری که باید قبل از مرگ ببینید: به انتخاب گاردین

    9- مهارت‌ها و اهدافی که قبل از مرگ در وب باید به آنها برسید!

    10- اهدای عضو

    [ چهارشنبه یکم تیر 1390 ] [ 13:51 ] [ مهدی ]
    یکی از همشهریا تعريف ميکرد که يک شب موقع برگشتن از بالا طالقان به سمت جوستان یک اتفاق ترسناک براش افتاده!

    اينطوري تعريف ميکنه: ازجاده خاکي گته ده داشتم می اومدم، 20 کيلومتر از گته ده دور شده بودم که يهو ماشينم خاموش شد و هر کاري کردم روشن نميشد.
    وسط جاده، داره شب ميشه، نم بارون هم گرفت. اومدم بيرون يکمي با موتور ور رفتم ديدم نه ميبينم، نه از موتور ماشين سر در ميارم!
    راه افتادم تو جاده راست جاده خاکي رو گرفتم و مسيرم رو ادامه دادم. ديگه بارون حسابي تند شده بود.

    با يه صدايي برگشتم، ديدم يه ماشين خيلي آرام و بيصدا بغل دستم وايساد. من هم بيمعطلي پريدم توش.
    اين قدر خيس شده بودم که به فکر اين که توي ماشينو نيگا کنم هم نبودم. وقتي روي صندلي عقب جا گرفتم، سرم رو آوردم بالا واسه تشکر، ديدم هیچ کس پشت فرمون و صندلي جلو نيست!!!

    خيلي ترسيدم. داشتم به خودم مياومدم که ماشين يهو همون طور بيصدا راه افتاد.
    هنوز خودم رو جفت و جور نکرده بودم که تو يه نور رعد و برق ديدم يه پيچ جلومونه!
    تمام تنم يخ کرده بود. نميتونستم حتي جيغ بکشم. ماشين هم همين طور داشت ميرفت طرف دره.
    تو لحظههاي آخر خودم رو به خدا اين قدر نزديک ديدم که بابا بزرگ خدا بيامرزم اومد جلو چشمم.
    تو لحظه هاي آخر، يه دست از بيرون پنجره، اومد تو و فرمون رو چرخوند به سمت جاده.

    نفهميدم چه مدت گذشت تا به خودم اومدم. ولي هر دفعه که ماشين به سمت دره يا کوه ميرفت، يه دست مياومد و فرمون رو ميپيچوند.
    از دور يه نوري رو ديدم و حتي يک ثانيه هم ترديد به خودم راه ندادم. در رو باز کردم و خودم رو انداختم بيرون.
    اين قدر تمند ميدويدم که هوا کم آورده بودم.
    دويدم به سمت آبادي که نور ازش مياومد. رفتم توي قهوه خونه و ولو شدم رو زمين، بعد از اين که به هوش اومدم جريان رو تعريف کردم.
    وقتي تموم شد، تا چند ثانيه همه ساکت بودند، يهو...
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    در قهوه خونه باز شد و دو نفر خيس اومدن تو،
    يکيشون داد زد: ممد نيگا! اين همون احمقيه که وقتي ما داشتيم ماشينو هل مي‎داديم سوار ماشين ما شده بود.

    [ یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390 ] [ 15:13 ] [ مهدی ]
    سفر به اعماق زمین (ناشناخته ها و عجایب در خودکاوند طالقان)

    بازدیدکنندگان گرمی میتوانند قسمتهای قبلی داستان غار رو در آرشیو مطالب بخونند

    ادامه داستان:

    من هم از ترس شروع کردم به داد زدن

    نادر وکریم سریعا خودشون رو به من رسوندند ونور چراغ قوه محوطه غار رو روشن کرد و با تعجب دیدیم که پدر بزرگ روبه رومون وایساده

    ترسیده بود گفت(پدر سوختان دلترک گردیم )

    خودمونیم خیلی دل وجرات داشت .تنهایی بدون چراغ قوه اومده بود توغار.

    پدر بزرگ گفت : خوب به کجا رسیدین ؟

    نادرکه از کنده کاری خسته شده بود و هنوز هم از ترس صداش می لرزید گفت: هیچی  به غیر از موش تو این دخمه چیزی نیست

    پدر بزرگ : موش .مگه توغار موش هستش ؟ نادر چراغ قوه رو به سمت انتهای سوراخ گرفت دو سه تا از اون موشای توپل  اونجا بودن .پدر بزرگ با دیدن اونها خندید و گفت  بچه ها به کندن ادامه بدین که این موشها شما رو به گنج می رسونند . به اینها می گن( زرگر موش)

    این بود که ما دوباره شروع به کنده کاری کردیم .

    یک ساعتی گذشت  اصلا کار جلو نمی رفت  و دیگه خسته شده بودیم پدر بزرگ گفت بچه ها ول کنین اینجا کنده نمی شه .ما هم که کلی زحمت کشیده بودیم نمی شد به این سرعت بیخیال شیم .

    ولی پدر بزگ بیخیال شد و رفت .

    انقدر کندیم تا به حدی دهانه غار رو باز کردیم که یک نفر بتونه از دهانه غار به زور رد شه .نوبتی رفتیم داخل .یک دالان بسیار بزرگ با سقفی بلند . سیاه و نمور .واقعا ترسناک بود . قطره های آب روی سرمون می چکید .کف دالان پر از سنگهای ریز و درشت بود که از سقف غار ریخته بودن .

    به آرامی به حرکت ادامه دادیم هر چی به انتهای دالان میرسیم سقف اون کوتاه تر میشه .

    حالا به یک دو راهی رسیدیم .یکی صاف ومستقیم ویکی به سمت راست وکمی هم سر پایینی .راه مستقیم رو انتخاب کردیم ورفتیم دیواره های غار بهم نزدیکتر میشدن تا جایی پیش رفتیم که دیواره ها به هم رسیدن .

    میشد از فاصله بین دیواره ها جلوتر رو دید اما نمیشد رد شد .

    گفتم خوب بر میگردیم ومسیر بعدی رو میریم .اگر اون هم بن بست بود فردا میایم ودیواره ها رو میکنیم تا راه باز کنیم .

    برگشتیم وقتی به دالان رسیدیم نادر که جلو بود یک هو وایساد بلند داد زد وبرگشت ماه هم که ترسیده بودیم به دنبالش

    بی وجدان همچین می دوید مثل اینکه روح دیده باشه .کمی جلوتر اون رو گرفتیم .

    نادر نادر چی شده چی دیدی؟

    نادر من ومن کنان گفت : روح

    واین داستان ادامه دارد

     

    [ یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390 ] [ 14:58 ] [ مهدی ]
    1. نام خانوادگی بچه هايتان تابع نام خانوادگي شما است .
    2. مدت زمان مکالمه ی تلفنی شما حد اکثر 30 ثانیه است.
    3. برای یک مسافرت یک هفته ای تنها یک ساک کوچک دستی نیاز دارید.
    4. درب تمام شیشه های مربا و ترشی را خودتان باز می کنید.
    5. دوستان شما توجهی به کاهش یا افزایش وزن شما ندارند.
    6. جنسیت شما در موقع مصاحبه براي استخدام مطرح نیست.
    7. لازم نیست کیفی پر از وسایل بی استفاده را همه جا به دنبالتان بکشید.
    8. ظرف مدت 10دقیقه میتوانید حمام کنید و برای رفتن به مهمانی آماده شوید.
    9. همکارانتان نمی توانند اشك شما را در بیاورند.
    10. اگر در 34 سالگی هنوز مجرد هستيد احدي به شما ایراد نمی گیرد.
    11. رنگ اجزای صورت شما در هر صورت طبیعی است.
    12. با یک دسته گل می توانید بسیاری از مشكلات احتمالی را حل کنید.
    13. وقتی مهمان به خانه ی شما می آید لازم نیست اتاق را مرتب کنید.
    14. بدون هدیه هم میتوانید به دیدن تمام دوستان و آشنایان بروید.
    15. می توانید آرزوی هر پست و مقامی را داشته باشید.
    16. حداقل 20 راه برای باز کردن در هر بطری نوشابه ی داخلی یا خارجی بلد هستید.
    17. ضرورتی ندارد روز تولد دوستانتان را به خاطر داشته باشید.
    18. در تقسيم ارث سهم بيشتري مي بريد.
    19. احتمال مدير شدنتان زياد است.
    20. مي توانيد چند زن داشته باشيد.( احتياط ! معلوم نيست خوشبخت شوي
    21. ۳۴دلیلی که زنان به آن افتخار میکنند در ادامه مطالب

    ادامه مطلب
    [ پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390 ] [ 13:57 ] [ مهدی ]

    در صورتیکه تاریخ تولد شما در:...

    اول فروردین ماه باشد سیاه هستید.
    بین دوم فروردین تا 11 فروردین باشد ارغوانی هستید
    بین 12 تا 21 فروردین باشد. شما سرمه ای است
    بین 22 فروردین تا 31 فروردین باشد نقره ای هستید.
    بین یکم اردیبهشت تا 10 اردیبهشت باشد سفید هستید.
    بین 11 اردیبهشت تا 24 اردیبهشت باشد شما آبی هستید.
    بین 25 اردیبهشت تا سوم خرداد باشد شما طلائی رنگ هستید.
    بین 4 خرداد تا 13 خرداد باشد شما شیری رنگ هستید.
    بین 14 خرداد تا 23 خرداد ماه باشد شما خاکستری هستید.
    بین 24 خرداد تا دوم تیر ماه باشد شما رنگ خرمائی هستید.
    سوم تیر ماه باشد رنگ شما خاکستری است.
    بین 4 تیر ماه تا 13 تیر ماه باشد شما قرمز هستید.
    بین 14 تیر ماه تا 23 تیر ماه باشد شما نارنجی هستید.
    بین 24 تیر ماه تا سوم مرداد ماه باشد شما زرد هستید.
    بین 4 مرداد ماه تا 13 مرداد باشد شما صورتی هستید.
    بین 14 مرداد تا 22 مرداد باشد شما آبی هستید.
    بین 23 مرداد تا یکم شهریور باشد شما سبز هستید.
    بین 2 شهریور تا 11 شهریور باشد شما قهوه ای هستید.
    بین 12 شهریور تا 21 شهریور باشد شما کبود رنگ هستید.
    بین 22 شهریور تا 31 شهریور باشد شما لیموئی هستید.
    متولدین یکم مهر ماه زیتونی هستند.
    بین 2 مهر تا 11 مهر ماه ارغوانی هستید.
    بین 12 مهر تا 21 مهر ماه شما رنگ سرمه ای دارید.
    بین 22 مهر ماه تا یکم آبان ماه شما نقره ای هستید.
    بین 2 آبان تا 20 آبانماه باشد شما سفید هستید.
    بین 21 آبانماه تا 30 آبانماه باشد رنگ شما طلائی است.
    بین یکم آذر ماه تا 10 آذر ماه باشد شما شیری رنگ هستید.
    بین 11 آذر ماه تا 20 آذر ماه باشد شما خاکستری هستید.
    بین 21 آذر تا 30 آذر باشد شما خرمائی رنگ هستید.
    متولدین اول دیماه نیلی رنگ هستند.
    بین دوم دی ماه تا 11 دی ماه باشد رنگ شما قرمز است.
    بین 12 دی ماه تا21 دی ماه باشد شما نارنجی هستید.
    بین 22 دی ماه تا 4 بهمن ماه باشد شما زرد هستید.
    بین 5 بهمن تا 14 بهمن ماه باشد شما صورتی هستید.
    بین 15 بهمن تا 19 بهمن ماه باشد شما آبی هستید.
    بین 20 بهمن تا 29 بهمن ماه باشد شما سبز هستید.
    بین 30 بهمن تا 9 اسفند ماه باشد شما قهوه ای هستید.
    بین 10 اسفند تا 20 اسفند باشد شما کبودی رنگ
    هستید.
    بین 21 اسفند تا 29 اسفند باشد لیمویی هستید.

    برای دانستن سخصیت هر رنگ به ادامه مطلب بروید


    ادامه مطلب
    [ پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390 ] [ 12:51 ] [ مهدی ]
    • در پارکها و میدانهاى مختلف جهان، مجسمه افراد مشهورى سوار بر اسب وجود دارد. اگر هر دو پاى جلوى اسب در هوا باشد نشانگر این است که آن فرد در جنگ مرده است. اگر یک پاى جلوى اسب در هوا باشد به این معنى است که آن فرد در اثر جراحات ناشى از جنگ مرده است. و چنانچه هر چهار پاى اسب بر روى زمین باشد نشانگر این است که فرد به مرگ طبیعى از جهان رفته است.

    • چهار شاه ورقهاى بازى هر یک نشانگر یکى از شاهان بزرگ تاریخ هستند:   
      شاه پیک: داوود
       شاه گشنیز: اسکندر
       شاه دل: داریوش کبیر
       شاه خشت: ژولیوس سزار

     

    [ پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390 ] [ 12:26 ] [ مهدی ]

     

    امید

    شخصی را به جهنم می بردند.در راه بر می‌گشت و به عقب خیره می‌شد. ناگهان خدا فرمود: او را به بهشت ببرید. فرشتگان پرسیدند چرا؟پروردگار فرمود: او چند بار به عقب نگاه کرد... او امید به بخشش داشت

     

    عشق

    امیری به شاهزاده گفت:من عاشق توام.شاهزاده گفت:زیباتر از من خواهرم است که در پشت سر تو ایستاده است.امیر برگشت و دید هیچکس نیست .شاهزاده گفت:عاشق نیستی !!!!عاشق به غیر نظر نمی کند

     

    زیبایی

    دخترک طبق معمول هر روز جلوی کفش فروشی ایستاد و به کفش های قرمز رنگ با حسرت نگاه کرد بعد به بسته های چسب زخمی که در دست داشت خیره شد و یاد حرف پدرش افتاد :اگر تا پایان ماه هر روز بتونی تمام چسب زخم هایت رابفروشی آخر ماه کفش های قرمز رو برات می خرم"دخترک به کفش ها نگاه کرد و با خود گفت:یعنی من باید دعا کنم که هر روز دست و پا یا صورت 100 نفر زخم بشه تا...و بعد شانه هایش را بالا انداخت و راه افتاد و گفت: نه... خدا نکنه...اصلآ کفش نمی خوام

    [ سه شنبه هفدهم خرداد 1390 ] [ 10:43 ] [ مهدی ]
    پنجاه نفرعلیرغم خطر مرگ برای کنترل در راکتورفوکوشیما باقي مانده اند.مردم ژاپن به آنها سامورایی مي گويند
    این گروه کوچک مهندسین و تکنسین ها بصورت قهرمانان ملی ژاپن درآمده اند.به آنها “کامی کازی” و سامورایی گفته می شود. آنها در معرض تشعشعات بسیار قوی رادیو اکتیو هستند و بدون شک بسیاری از پیامد آن جان خواهند سپرد. جایشان را هر پانزده دقیقه عوض می کنند که از تشعشع نسوزند. پنجاه نفر داوطلبانه برای کنترل راکتور در مرکز مانده اند. بیست نفر دیگر علیرغم خطر مرگ به آنها پیوسته اند تا راکتور را از کار بیندازند.امروز در ژاپن همه می دانند که اگر از بروز فاجعه ای عظیم جلوگیری شده، بخاطر فداکاری مردانی بوده که هویتشان اعلام نشده است. میدانیم در میان آنها مردی 59 ساله است که تنها هجده ماه به بازنشستگیش مانده است. دختر او پیامی تکان دهنده در سایتی که به قربانیان زمین لرزه اختصاص یافته، منتشر کرده است.
    حالا ديگه وقتي پرسيدن دليل پيشرفت يك كشور چيه نگيد هوش و ذكاوت، فرهنگ قديمي و... بگيد تعهد و از خودگذشتگي، بگيد فرهنگ بالا، فرهنگي كه توش سامورايي ها افسانه نيست بلكه واقعيته ....
    من خودم بعيد بدونم كه بتونم مثل اونها بزرگ باشم، ولي اميدوارم بتونم براي اونها احترام لازم رو قائل بشم
     
    [ سه شنبه هفدهم خرداد 1390 ] [ 10:37 ] [ مهدی ]
    درويش عبدالمجيد طالقاني متخلص به " مجيد" بزرگترين خوشنويس خط شكسته در تاريخ خوشنويسي ايران است. وي در روستاي " مهران" از توابع طالقان قزوين ديده به جهان گشود. در آغاز جواني به اصفهان آمد و در اين شهر اقامت گزيد.
    درويش در اصفهان به مشق خط پرداخت و خط شكسته را تمرين كرد تا به جايي رسيد كه خط شكسته او در زيبايي و ملاحت و استواري به اوج رسيد و بدون رقيب شد.او در شعر هم تبحر بسيار داشت و از اعضاي انجمن ادبي مشتاق به شمار مي رفت و از سبك بازگشت پيروي مي كرد. ديوان شعر او به چاپ رسيده است.
    درويش، دهها شاگرد هنرمند تربيت كرد كه هركدام از آنها در خط شكسته استاد بودند كه مهمترين آنها ميرزا ابوالقاسم خواجوئي معروف به " ميرزا كوچك" بود.
    درويش عبدالمجيد مورد توجه ادباء ، شعرا، علماء و بزرگان بود و بزرگاني چون ميرزا عبدالوهاب كلانتر و محمد رشيد افشار او را مورد تشويق قرار مي دادند. درويش مردي عارف و منزوي بود و عمر را به تجرد سپري ساخت تا اينكه در سال 1185 هـ ق چشم از دنياي فاني فرو پوشيد و پيكرش در فضاي جلوخان " تكيه مير" در تخت فولاد اصفهان به خاك سپرده شد.اين مكان بعدها به " تكيه درويش عبدالمجيد " شهرت يافت.
    از او آثار فراواني شامل كتاب، قطعه و مرقع به جاي مانده است . از جمله آثار او كتابت گلستان سعدي است كه در موزه كاخ گلستان تهران نگهداري مي شود.
    [ پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390 ] [ 9:13 ] [ مهدی ]
    دانشمندان توانسته اند به فرمولی دست پیدا کنند که نشان می دهد چه عاداتی در زندگی سبب افزایش طول عمر می شوند و چند سال به عمر ما می افزایند.
    پژوهشگران دانشگاه هاروارد طی 60 سال بر گروهی 600 نفری نظارت کرده و در نتیجه موفق شدند چند عامل مهم در رفتار افراد را تعیین کنند که بر طول عمر تاثیر بسزایی دارند.

    طبق نتایج این پژوهش ها، افراد خوشبخت که پول قرض نمی گیرند، بیشتر عمر می کنند تا افراد بدبین. همچنین افرادی که شکلات دوست دارند، افراد دیندار و سبزی خواران نیز عمر طولانی تری دارند.

    به گزارش خبرگزاری نووستی ، پژوهش های اخیر نشان دادند که افراد دارای زندگی سالم چند سال بیشتر زندگی می کنند.



    برای اینکه 2 سال بیشتر زندگی کنید:

    شکلات بخورید. تحقیقات نشان می دهند که شکلات غلیظ و تلخ برای قلب مفید است.


    برای اینکه 3 سال بیشتر زندگی کنید:

    دیندار باشید و دوستان بسیاری داشته باشید. تحقیقات نشان دادند که حضور مرتب در حرم و اماکن مذهبی استرس را کاهش می دهد. همچنین دوستی و ارتباطات اجتماعی نیز همین تاثیر را نشان می دهند.


    برای اینکه 3.6 سال بیشتر زندگی کنید:

    گوشت کمتر بخورید. سبزی خواری و یا تنها کاهش مقدار گوشت در غذا می تواند به علت کاهش غلظت چربی در بدن طول عمر را افزایش دهد، زیرا در ازای آن مصرف میوه و سبزیجات افزایش می یابد.


    برای اینکه 3.7 سال بیشتر زندگی کنید:

    زندگی فعالی داشته باشید. دانشمندان تایید می کنند که تحرک، نرمش و ورزش تاثیر مثبتی بر قلب می گذارد و نمی گذارد که فرد چاق شود.


    برای اینکه 5 سال بیشتر زندگی کنید:

    مطالعه کنید. دانشمندان هاروارد به این نتیجه رسیده اند که زنان دارای تحصیلات دانشگاهی به طور متوسط 5 سال بیش از زنان بدون تحصیلات عالیه زندگی می کنند.


    برای اینکه 7.5 سال بیشتر زندگی کنید:

    مثبت نگر باشید. پژوهش ها ثابت کرده اند که ریسک مرگ زودرس برای افراد حوشبین 55درصد کمتر است.


    برای اینکه 8 تا 10 سال بیشتر زندگی کنید:

    سیگار نکشید. افرادی که هیچ گاه سیگار نکشیده اند، به طور متوسط 10 سال بیش از افراد سیگاری زندگی می کنند. اگر مردان در سن 35 سالگی سیگار را ترک کنند، می توانند به طور متوسط 5.1 سال به طول عمر خود بیفزایند.


    برای اینکه 10 سال بیشتر زندگی کنید:

    خوشبخت باشید. افراد خوشبخت به طور متوسط 10 سال بیش از سایرین زندگی می کنند.

    [ پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390 ] [ 8:56 ] [ مهدی ]
    عمر عقاب از همه پرندگان نوع خود درازتر است
    عقاب می‌تواند تا 70 سال زندگی کند.
    ولی برای اینکه به این سن برسد باید تصمیم دشواری بگیرد.
    زمانی که عقاب به 40 سالگی می‌رسد:
    چنگال های بلند و انعطاف پذیرش دیگر نمی توانند طعمه را گرفته را نگاه دارند.
    نوک بلندو تیزش خمیده و کند می‌شود
    شهبال های کهن سالش بر اثر کلفت شدن پرها به سینه اش می چسببند و پرواز برای عقابل دشوار می‌گردد.
    در این هنگام عقاب تنها دو گزینه در پیش روی دارد.


    یاباید بمیرد و یا آن که فرایند دردناکی را که 150 روز به درازا می‌کشد پذیرا گردد.
    برای گذرانیدن این فرایند عقاب باید به نوک کوهی که در آنجا آشیانه دارد پرواز کند.
    در آنجا عقاب نوکش را آن قدر به سنگ می‌کوبد تا نوکش از جای کنده شود.
    پس از کنده شدن نوکش٬ عقاب باید صبر کند تا نوک تازه ای در جای نوک کهنه رشد کن ٬ سپس باید چنگال 4 پایش را از جای برکند.
    زمانی که به جای چنگال های کنده شده٬ چنگال های تازه ای در آیند  آن وقت عقابل شروع به کندن همه پرهای قدیمی اش می‌کند.
    سرانجام ٬ پس از 5 ماه عقاب پروازی را که تولد دوباره نام دارد آغاز کرده ...
    و 30 سال دیگر زندگی می‌کند.
     

    چرا این دگرگونی ضروری است؟؟؟
    بیشتر وقت ها برای بقا٬ ما باید فرایند دگرگونی را آغاز کنیم.
    گاهی وقت ها باید از خاطرات قدیمی٬ عادتهای کهنه و سنتهای گذشته رها شویم.
    تنها زمانی که از سنگینی بارهای گذشته آزاد شویم می‌توانیم از فرصتهای زمان حال بهره مند گردیم.
    [ پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390 ] [ 8:49 ] [ مهدی ]

    محيط بکر و طبيعي منطقه طالقان شبيه يک آزمايشگاه طبيعي بوده که مي تواند به عنوان يک مرکز تحقيقات جانورشناسي و گياه شناسي مورد بررسي محققان و دانشجويان قرار گيرد جاذبه هاي توريستي و تفرجگاهي منطقه ا ي نظير رودخانه درياچه سد طالقان، چشمه ها، آبشارها و غارها هميشه دل انگيز و پرجاذبه بوده و علاقه مندان فراواني را به خود جلب مي کند. قلل مرتفع و باشکوه سلسله جبال البرز نظير شاه البرز( البرز بزرگ) به ارتفاع 4200  متر و مسير ويژه دره سه هزار تنکابن از طيق دهچه و گردنه آبگرم با داشتن يخچال هاي طبيعي از مهمترين جاذبه هاي کوهنوردي منطقه بوده که همه ساله عده زيادي از عاشقان طبيعت را به خود جلب مي کند.وجود سه گونه ماهي قزل آلاي خال قرمز، ماهي سياه رودخانه اي( زرده پر) و ماهي عروس از مهم ترين جاذبه هاي منطقه محسوب مي شود/ همچنين رودخانه شاهرود به طول 105  کيلومتر با حوزه آبريز به مساحت 2000  کيلومترمربع با دبي حدود 6 44/ مترمکعب در ثانيه از دامنه کوه هاي کهار سرچشمه گرفته و در منطقه طالقان از شمال شرق به جنوب غرب جريان دارد. به منظور بهره برداري از آب اين رودخانه براي مصارف شرب و کشاورزي، سد مخزني طالقان از نوع خاکي با هسته رسي با ظرفيت 420  ميليون مترمکعب در سال 85  بر روي اين رودخانه ايجاد شده است .

    منطقه طالقان به لحاظ وجود اکوسيستم هاي منحصر به فرد آبي و خشکي و تنوع زيستي داراي قابليت هاي زيادي است، بنابراين حفاظت از اين منطقه به عنوان يک منطقه حفاظت شده در جهت مقابله با تعارضات زيست محيطي موجود بر اثر واقع شدن 76  روستا در داخل منطقه و در حاشيه رودخانه منشعب در منطقه، ورود هزاران نفر گردشگر در فصول بهار و تابستان و روند ساخت و سازها در باغ هاي حاشيه رودخانه، ضروري به نظر مي رسد.

     

    [ یکشنبه هشتم خرداد 1390 ] [ 9:19 ] [ مهدی ]

    گویش طالقانی (به اصطلاح تاتی طالقانی):مردم اکثر روستاهای بالا، میان و پایین طالقان همچنین کرج قدیم، حصار، سرجوب، وسیه، بیلقان، مصباح، سرحد آباد، کلاک، سیاکلان، آتشگاه، دوروان و روستای های جاده چالوس .سیرود، اسپی داران (سپیدداران)، اسکولدره، کله رود (گلین رود)، عالم زمین، ولیان، اغشت، برغان، بانو صحرا، خوروین، ورده (هندوکوچیک)، سیواندره، سیبستان، آجین دوجین، کوشک زر، آردهه، فشند، ینگی امام، هشتگرد قدیم، شنده، سنج، بریانچال، سرهه، طالیان،وروستاهای الموت وروستاهای بالای جاده تا قزوین به گویش طالقانی (تاتی)صحبت میکنند.

    همه این روستاهادر دامنه جنوبی رشته کوه البرز قرار دارند .  گویش تاتی طالقانی زبان مردم ساکن در این مناطق است


    [ شنبه هفتم خرداد 1390 ] [ 9:35 ] [ مهدی ]

    « آرشیو »

    [ پنجشنبه پنجم خرداد 1390 ] [ 10:34 ] [ مهدی ]

    تست: ضریب هوشی خود را بسنجید!

    توجه داشته باشید که باید بدون مکث جواب بدید.


    ۱ ) یک فروند هواپیما در مرز آمریکا و کانادا سقوط می کند. بازماندگان از سقوط را در کجا دفن می کنند؟


    کانادا – آمریکا – هیچ کدام


    ۲) یک خروس در بام خانه ای که شیب دوطرفه دارد، تخم می گذارد. این تخم از کدام طرف می افتد؟


    شمال – جنوب – هیچ کدام


    ۳ ) خانمی عاشق رنگ قرمز است و تمام وسایل او به رنگ قرمز است. او در آپارتمانی یک طبقه که قرمزرنگ است، زندگی می کند. صندلی و میز او قرمزرنگ است.تمام دیوارها و سقف آپارتمان قرمزرنگ هستند. کفپوش آپارتمان و فرش ها نیز قرمزرنگ هستند.تلویزیون هم قرمز رنگ است. سریع پاسخ دهید که پله های آپارتمان چه رنگی هستند؟


    قرمز – آبی – هیچ کدام


    ۴ ) پدر و پسری را که در حادثه رانندگی مجروح شده بودند، به بیمارستان می برند.پدر در راه بیمارستان فوت می کند ولی پسر را به اتاق عمل می برند. پس از مدتی دکتر می گوید من نمی توانم این شخص را عمل کنم، به علت اینکه او پسر من است.آیا به نظر شما این داستان می تواند صحت داشته باشد؟


    آری – خیر – هیچ کدام


    ۵ ) اگر چهار تخم مرغ، آرد، وانیل، شکر، نمک و بیکینگ پودر را با همدیگر مخلوط کنید، آیا کیک خواهید داشت؟


    آری – خیر – هیچ کدام


    ۶) آیا می توانید از منزلتان بالاتر پرش کنید؟


    آری – خیر – هیچ کدام


    ۷ ) یک کیلوگرم آهن چند گرم سنگین تر از یک کیلو گرم پنبه است؟


    ۱گرم – ۱۰۰گرم – هیچ کدام


    ۸ ) مردی به طرف یک پلیس که در حال جریمه کردن اتومبیل بود، می رود و التماس می کند که پلیس جریمه نکند ولی آقای پلیس قبول نمی کند. به پلیس نه یک بار بلکه هشت بار بد دهنی می کند.جواب دهید که این مرد چند بار جریمه خواهد شد؟


    ۸ بار – ۹بار – هیچ کدام


    ۹ ) اگر تمام رنگ ها را با هم مخلوط کنید، آیا رنگین کمان خواهیم داشت؟


    آری – خیر – هیچ کدام


    ۱۰ ) گرگی به بالای کوه می رود تا غرش شبانه اش را آغاز کند.چه مدت طول می کشد تا به بالای کوه برسد؟


    دو شب – پنج شب – هیچ کدام


    ۱۱) اگر به طور اتفاقی وارد کودکستان دوران کودکی تان شوید، آیا قادر به خواندن نوشتن و انجام جدول ضرب خواهید بود؟


    آری – خیر – هیچ کدام


    ۱۲) آیا امکان دارد یک نفر سریع تر از رودخانه می سی سی پی شنا کند؟


    آری – خیر – هیچ کدام


    ۱۳) آقای بیل اسمیت و خانم ژانت اسمیت از هم طلاق می گیرند. پس از مدتی خانم ژانت اسم اولیه خود را پس می گیرد.با این حال، پس از پنج سال با اینکه هنوز از آقای بیل اسمیت طلاق گرفته است، دوباره خانم ژانت اسمیت می شود. آیا این قضیه امکان پذیر است؟


    آری – خیر – هیچ کدام


    ۱۴) آقای جیم کوک مشکوک به قتل است ولی وقتی که پلیس از او سوال می کند که در موقع قتل کجا بوده است، آقای جیم می گوید در خانه مشغول تماشای سریال مورد علاقه ام بوده ام. حتی جزئیات سریال را برای پلیس شرح می دهد.آیا این موضوع ثابت می کندکه آقای جیم بی گناه است؟


    آری – خیر – هیچ کدام


    ۱۵) یک شترمرغ تصمیم می گیرد که به وطنش بازگردد.چه موقع برای پرواز او به جنوب مناسب است؟


    بهار – پاییز – هیچ کدام


    ۱۶ ) جمله بعدی صحت دارد.جمله قبلی غلط است.آیا این قضیه منطقی است؟


    آری – خیر – هیچ کدام


    ۱۷) آیا امکان دارد که یک اختراع قدیمی قادر باشد که پشت دیوار را به ما نشان دهد؟


    آری – خیر – هیچ کدام


    ۱۸ ) اگر بخواهید یک نامه به دوست تان بنویسید، ترجیح می دهید با شکم پر یا با شکم خالی بنویسید؟


    پر – خالی – هیچ کدام


     


    ● تفسیر آزمون


    ▪ اگر تعداد جواب های صحیح شما بین صفر تا ۵ بود، معنایش این است که شما به طرز وحشتناکی به جزئیات بی توجهید. حواستان کجاست؟


    ▪ اگر تعداد جواب های درست بین ۶ تا ۱۰ بود، نسبتاً بد نیست، اگرچه این نشان می دهد که چندان به جزییات توجه نمی کنید. شاید دارید به مسایلی توجه می کنید که بقیه به آنها توجه نمی کنند. خدا کند این طور باشد!


    ▪ اگر تعداد جواب های درست شما بین ۱۱ تا ۱۵ بود، بسیار خوب است.شما خوب به جزییات توجه می کنید. خدا خیرتان بدهد!


    ▪ اگر تعداد جواب های صحیح شما بین ۱۶ تا ۱۸ بود، یعنی شما یک پا شرلوک هولمز هستید. احسنت!

    پاسخنامه در ادامه مطالب

    ادامه مطلب
    [ شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390 ] [ 16:4 ] [ مهدی ]
    یک روز در ماه اردیبهشت هر سال برای همه زنان روستای آب اسک شمال کشور روز خاص و جالبی است چون هیچ مردی در آن روز مجاز به ماندن در روستا نیست و این زنان هستند که رئیس و فرمانروایند و همه امور روستا به رای آنها می چرخد.هر سال جمعه یکی از روزهای اردیبهشت ماه رسم دیرینه "زن شاهی" یا "ورف چال" توسط اهالی روستای آب اسک قبل از شهرستان آمل برگزار می شود. معمولا این روز توسط بزرگان روستا انتخاب می شود.

    در این روز زنان روستا صبح زود، وقتی آفتاب هنوز طلوع نکرده زیر قابلمه غذای ناهار مردانشان را خاموش کرده و بار سفر یک روزه آنها را می بندند و اسپند دودکنان آنها را تا ورودی روستا بدرقه می کنند.

    همه اهالی در میدان بزرگ روستا جمع می شوند و اعضای شورا و بقیه ریش سفیدان با خواندن آوازی در کوچه و پس کوچه ها مردان کوچکتر را با خبر می کنند این به آن معنا که همه بدانند هیچ مردی از پنج ساله تا 50 ساله نباید در روستا بماند.

    هوای روستا را بوی اسپند و صدای سلام و صلوات پر می کند تا اینکه همه مردان قابلمه و بقچه به دست از روستا خارج می شوند. زنان هم که از رفتن همه مردها در روستا مطمئن شده اند برای پادشاهی یک روزه خود را آماده می کنند!

    در خانه های روستا غوغایی است قرار است یک نفر از زنان ملکه شود دیگری وزیر، عروس و نگهبان و حاکم هم وجودش در روستا لازم است. اما سربازها از همه سرشان شلوغتر است باید مرتب اوضاع روستا را به ملکه گزارش دهند.
    آنها باید جلوی ورودی روستا نگهبانی دهند تا مردی از مردان روستا حتی به زور هم که شده نتواند وارد شود که اگر به هر نحو بخواهد از این کار تخطی کند، سر و کارش با ماموران حاکم است!

    در این بین گردشگران و کسانی که از روستاهای اطراف برای شرکت در زن شاهی به این روستا آمده اند باید مقررات روستا را رعایت کنند وگرنه به دستور ملکه توسط همین سربازها تنبیه می شوند. آنها باید بدانند که به هیچ وجه نباید در روستا و هنگام برگزاری این مراسم از دوربین فیلمبرداری یا عکاسی و یا موبایل استفاده کنند. حتی یک روز که مسئولان گردشگری و صدا و سیما خواستند وارد شوند ملکه اجازه ورود آنها را به روستا نداده بود.

    وقتی همه آماده شدند رسم زن شاهی هم اجرا می شود. ملکه و همه زیردستانش اول به دیدن خانواده هایی که در سوگ از دست دادن عزیزی سیاه پوشیده اند می روند و آنها را از عزا در می آورند. اهالی خانه هم رسم مهمان نوازی را می دانند و پذیرایی می کنند حتی به اندازه یک خرما یا شیرینی.

    خانواده های دیگری که اهالی به دیدن آنها می روند بیماری را در خانه نگهداری می کنند پس اولویت بعد عیادت از بیماران است. تبریک گفتن دخترهای نو عروس وظیفه عروس نمادین روستاست.

    پادشاه روستا هم که از میان زنان سرشناس روستا انتخاب شده در این روز باید اختلافات و مشکلات زنان روستا را حل کند به همین دلیل اگر زنی از دیگری شکایت دارد باید در ملاء عام مطرح کند تا مسئله حل شود. این است روایت یک روز حکومت روستای آب اسک در دست زنان است.

    در این روز که از هر خانه بوی نذری می آید زنان بسیاری برای برآورده شدن حاجاتشان نذری می پزند از آش رشته گرفته تا قیمه.

    ورف چال مردانه در دامنه کوه دماوند

    اما از آن سو مردان روستا که صبح زود توسط خانواده بدرقه شدند یک روز را در کوههای اطراف سپری می کنند تا آنها هم بخش دیگری از این مراسم را با نام ورف چال را برگزار کنند. در این روز مردان روستا در دامنه کوه دماوند به محل ورف چال می رسند. ورف چال محلی است که از دوران گذشته چاهی در آنجا به عمق 12 متر و قطر 10 متر برای جمع آوری برف در حدود نیمه اول قرن نهم هجری به وسیله شخصی به نام سید حسن ولی از اهالی نیاک حفر شده است.

    مردان روستا قطعات یخ زده برف را از کوهها جدا می کنند و هر کس به توانایی خود مقداری از قطعات آخرین برف زمستانی به جا مانده در طبیعت را در این چاله می ریزد و روی چاه را می پوشانند تا فصل تابستان که دامهای خود را برای چرا به این منطقه می آورند مقداری از این برف را آب کرده و برای آشامیدن استفاده کنند.

    اجرای بازی های محلی و پذیرایی از مهمانان روستا بخش دیگری از برنامه ورف چال مردان روستاست.

    در این روز هم زنان می توانند یک روز اقتدار را در روستا تجربه کنند و هم مردان یک روز را در دامان طبیعت رفته و برای جلوگیری از خشکسالی و کم آبی، چاهی از برف ذخیره می کنند.

    این مراسم می تواند یک جاذبه گردشگری در روستاهای شمالی ایران باشد به شرط آنکه گردشگران مقررات حکومت زنانه را در این روستا رعایت کنند. این بزرگترین شرط ملکه برای معرفی آیین زن شاهی به گردشگران و حضور آنها در زیباترین روز اردیبهشت ماه است

    [ دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1390 ] [ 10:54 ] [ مهدی ]
    با سلام خدمت بازدید کنندگان عزیز

    دوست و همشهری عزیزم آقای حسینی داستان سفر به اعماق زمین (ناشناخته ها و عجایب در خودکاوند طالقان) نوشته اینجانب نیست .

    بلکه خاطرات دوست عزیزم آرش هستش که به گفته ایشان تا جایی از آن  عین واقعیت می باشد ومابقی آن که هنوز برایم نفرستاده افسانه می شود  .

    البته شاید کمی در بیان خاطره اغراق کرده باشند .

    در کل من از خواندن خاطرات آرش لذت بردم  و بدم نیامد که در وبلاگ از خاطرات ایشان استفاده کنم

    [ چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390 ] [ 15:39 ] [ مهدی ]
    پارت۲:

    در ادامه مسیر در دهانه سمت چپ غار

    مسیر تنگ تر داره میشه . دوباره باید سینه خیز بریم . جالبه اتاقکی در اینجا هست که ما سه نفری توش میتونیم راحت باشیم دور تا دور اون رو گشتیم که ادامه مسیر رو پیدا کنیم .

     نه خبری نیست ته غار کشف شد.

    نادر می گه: همین بود غار افسانه ای .تموم شد . کریم هم نیشخندی میزنه ومیگه این غار نیست بهش بگین تونل .

    من می گم : بچه ها بیخیال یهو به غار برمی خوره ومیریزه سرمون.

    خوب گوش کنین یه صدایی داره میاد . صدای چیه . نورچراغ قوه رو بگیر رو زمین این چیه . 1موش بزرگ سفید .یکی دیگه هم هست ببین چقدر زیادن 30یا 40تایی میشن از نور میترسن و فرار میکنن .

    نادر: بیاین دنبالشون کنیم ببینیم کجا میرن .

    کریم : آره فکر خوبیه

    د نیالشون کردیم وارد یه سوراخ به قطر 30سانتیمتر شدن .

    بزار نگاه کنم ببینم تو لونشون چه خبره دستم رو بردم جلو ونور چراغ قوه رو انداختم توی سوراخ .تهش معلو م نیست خیلی عمیقه .

    عجیبه نسیم  خنکی از داخل سوراخ میاد .

    نادر: بزار ببینم آره باد میاد حتما به اونور تونل راه داره سوراخ رو باید گشاد کنیم تا بتونیم رد شیم

    با کلنگ وتیشه شروع به کندن دهانه سوراخ کردیم خیلی سفت بود نوبتی می کندیم

    دهانه باز تر شد به قدری که سینه خیز میشد ازش رد شد . سینه خیز به داخل سوراخ رفتیم و به یک اتاقک کوچک رسیدیم دو نفر توش جا میشدیم  اونم به شکل نشسته .

    موشها شدند راهنمای ما هرجا میرن ما هم دنبالشون می کنیم .

    در منتها علیه اتاقک دوتا صخره بزرگ به هم میرسند که زیرشون یه سوراخ هستش یه سوراخ که فقط کله آدم ازش رد میشه .

    البته موشها به راحتی رفتند داخل اون

    چراغ قوه رو داخل سوراخ گذاشتم سرم رو با زحمت بردم داخل باورتون نمیشه یه دالان بزرگ  حدودا 50متری بعد از سوراخ بود با یه سقف بلند حدود 4متر ولی نمیشد از سوراخ رد شد باید کنده کاری میکردیم . ولی صخره به قدری محکم بود که کنده نمیشد .

    کریم گفت اگر صخره کنده نمیشه کف رو بکنیم و سوراخ رو گشاد کنیم تا ازش رد شیم .زمین کف هم از قلوه سنگ تشکیل شده بود و به سختی کنده میشد . نوبتی 2نفر ی کنده کاری میکردیم ویک نفر در اتاقک اولی استراحت میکرد .

    نوبت استراحت من شد

     

    چون که چراغ قوه اضافه نداشتیم  من مجبور بودم در اتاقک اول در تاریکی بشینم از نادر وکریم هم صدایی به جز کلنگ زدنشون به گوشم نمی رسید .

    تاریکی مطلق بود هیچ چیزی نبود به جز سیاهی .

    نمناک و وهم انگیزه . با خودم فکر میکنم آخه این چه کاریه ما داریم میکنیم تو این دخمه اگر غار ریزش کنه چی حالا خوبه حاجی (پدر بزرگم) خبر داره ما امدیم اینجا بنده خدا چقدر گفت نرین اسکول وهم داره ولی کو گوش شنوا . اگه یه ماری یه حیوونی  عقربی چیزی توش باشه چی اگه واقعا جنی آلی چیزی داشته باشه .

    ناخود آگاه یاد اون عکس اینترنتی که می گفتن از یه جن که تو عربستان تو یه غار زندگی میکنه گرفته شده افتادم .

    دیگه ترس افتاد به جونم .

    تواین حال وهوا بودم که از ورودی غار صدایی به گوشم رسید بد بختی چیزی نمیدیم . صدا لحظه به لحظه به من نزدیکتر میشه . از ترس نمی تونستم حرف بزنم زبونم بند اومده بود آخه آدمیزاد که تواین غار نمیاد اونم بدون چراغ حتما حیوونی چیزیه شایدم اجنه است . اومد داخل اتاقک آروم آروم میومد جلو پاش  رو رو زمین میکشد .

    خیلی بهم نزدیک شده بو صدای نفسهاش رو می شنیدم .

    از ترس خشکم زده . اگه تکون نخورم بهتره مثل اینکه اون هم منو نمیتونه ببینه . میاد جلو و محکم میخور ه بهم  باصدای بلند نعره میکشه ......

    و همچنان ادامه دارد

     

    [ دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390 ] [ 8:53 ] [ مهدی ]
    .: Weblog Themes By Pichak :.

    درباره وبلاگ

    خرید بک لینک