|
مامان بلاگ | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
ساخت شناسی واژگانی روستاهای طالقان
خودکاوند:بعضی خودکاوند را به این طریق ترجمه کرده اند که مردمان آن خود جوش بوده و معیشت خود را در روستا می گزرانند ولی با توجه به معنی لغوی روستا وتحقیقات به عمل آمده در این زمینه خودکاوند نام روستایی است که مردمان آن در خود کاوش می کنند تا خود وجودی خود را بشناسند واز طریق خودشناسی به خدا شناسی نائل گردندو با شناخت وجودی خود به کشف حقایق الهی نزدیک گردند [ پنجشنبه چهارم خرداد 1391 ] [ 9:12 ] [ مهدی ]
[ دوشنبه یکم خرداد 1391 ] [ 11:1 ] [ مهدی ]
روایت افسانه های طالقان در ژاپن «شین تاکه هارا» استاد زبان فارسی دانشگاه اوزاکای ژاپن تعدادی از افسانه های طالقان را در کتاب «دایره المعارف افسانه های شرقی» به زبان ژاپنی منتشر می کند. «تاکه هارا» در سال 1383 به دعوت مجله فرهنگ و مردم به ایران آمد و با مهناز حدادی که در حال جمع آوری قصه های طالقان بود آشنا شد. او همچنین به منطقه طالقان سفر کرد و به قصه های اهالی طالقان گوش داد تا آنها را در کتابش روایت کند. گردآوری «کهن واژه های وطنم» در طالقان به پایان رسید پروژه گردآوری واژه های محلی منطقه طالقات به وسیله مصطفی حداد پس از هفت سال پژوهش با عنوان «کهن واژه های وطنم» به پایان رسید. این کتاب آخرین مراحل چاپ را می گذراند. از مصطفی حداد پیش از این کتابی با عنوان «زیدشت دروازه طالقان» منتشر شده است. حدادی قصه های کهن منطقه طالقان را مکتوب می کند «مهناز حدادی» قصه نویس طالقانی چهار سال است که در زمینه گردآوری افسانه ها و قصه های منطقه طالقان تلاش می کند. او در این باره می گوید: «هنگامی که هفت ساله بودم پدر بزرگم قصه هایی را روایت می کرد که تا مدتها در ذهنم می ماند. پدر بزرگم را زود از دست دادم اما قصه های او را بازنویسی کردم. از چهار سال پیش تصمیم گرفتم از خاله ناتنی پیرم کمک بگیرم تا قصه های خانواده ام را در طالقان جمع آوری کنم.» حدادی تا سال 1382 شش قصه را با گویش طالقانی نوشت و کتاب «چهره» را با هزینه خود درباره فرهنگ دو روستای طالقان به چاپ رساند. . [ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 14:24 ] [ مهدی ]
روایت افسانه های طالقان در ژاپن «شین تاکه هارا» استاد زبان فارسی دانشگاه اوزاکای ژاپن تعدادی از افسانه های طالقان را در کتاب «دایره المعارف افسانه های شرقی» به زبان ژاپنی منتشر می کند. «تاکه هارا» در سال 1383 به دعوت مجله فرهنگ و مردم به ایران آمد و با مهناز حدادی که در حال جمع آوری قصه های طالقان بود آشنا شد. او همچنین به منطقه طالقان سفر کرد و به قصه های اهالی طالقان گوش داد تا آنها را در کتابش روایت کند. گردآوری «کهن واژه های وطنم» در طالقان به پایان رسید پروژه گردآوری واژه های محلی منطقه طالقات به وسیله مصطفی حداد پس از هفت سال پژوهش با عنوان «کهن واژه های وطنم» به پایان رسید. این کتاب آخرین مراحل چاپ را می گذراند. از مصطفی حداد پیش از این کتابی با عنوان «زیدشت دروازه طالقان» منتشر شده است. حدادی قصه های کهن منطقه طالقان را مکتوب می کند «مهناز حدادی» قصه نویس طالقانی چهار سال است که در زمینه گردآوری افسانه ها و قصه های منطقه طالقان تلاش می کند. او در این باره می گوید: «هنگامی که هفت ساله بودم پدر بزرگم قصه هایی را روایت می کرد که تا مدتها در ذهنم می ماند. پدر بزرگم را زود از دست دادم اما قصه های او را بازنویسی کردم. از چهار سال پیش تصمیم گرفتم از خاله ناتنی پیرم کمک بگیرم تا قصه های خانواده ام را در طالقان جمع آوری کنم.» حدادی تا سال 1382 شش قصه را با گویش طالقانی نوشت و کتاب «چهره» را با هزینه خود درباره فرهنگ دو روستای طالقان به چاپ رساند. . [ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 12:43 ] [ مهدی ]
[ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 11:16 ] [ مهدی ]
فاصله روستا تا شهرک :۱۶ کیلومتر تعداد خانوار در تابستان :۷۰ خانوار تعداد خانوار در زمستان : ۱۵خانوار ارتفاع از سطح دریا:۲۲۷۵ متر غار تاریخی روستای خودکاوند در غرب روستا و در زیرصخره رسوبی که روستا روی آن واقع شده غار دست کنی وجود دارد که در حال حاضر حدود ۲۳ متر عمق آن میباشد و اهالی روستا از وسعت و ارتباط آن با جاهای مختلف حکایتها نقل می کنند . در حال حاضر غار یاد شده راهرو پرپیچی می باشد که بخش های مختلف آن حفاری و یا بر اثر ریزش مسدود شده است . قدمت تاریخی : دوران اسلامی حدود ۱۴۰۰سال پیش قدمت تاریخی : دوران اسلامی حدود ۱۴۰۰سال پیش برگرفته از وبسایت شهر طالقان به آدرس: http://www.taleghan.org/index.php?option=com_content&task=view&id=۷۱&Itemid=۱۹ [ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 7:5 ] [ مهدی ]
با سلام
با توجه به برگشت به کار اینجانب به علت بی کفایتی کسانی که مدیریت وبلاگ رو بهشون سپرده بودم امیدوارم که بتونم این وبلاگ رو مثل قبل سرپا نگهش دارم . در همین زمینه اولین تغییری که انجام شد تغییر نام وبلاگ به مامان بلاگ هستش . خودکاوندیها می دونند چرا این نام رو گذاشتیم . مامان یکی از مکانهای تاریخی روستای خودکاونده و هم اکنون عده زیادی از مردم دهکده نام خانوادگیشون مامانی هستش . وعلت قشنگی برای نام گذاری وبلاگ به نام مامان بلاگ هستش [ شنبه شانزدهم مهر 1390 ] [ 13:21 ] [ مهدی ]
جای ترانس برق روستا جایی که پاتوق اهالی محل هستش .بچه وبزرگ وپیر و جوون اونجا جمع میشن میگن میخندن ویک جور محل همایش های روستا است . در ضمن تابلو اعلانات روستا هم به حساب میاد .. بله محل مورد نظر ترانس برق وسط خودکاوند هستش ترانسی که سالهاست اینجا جا خشک کرده . طبق تحقیقات به عمل اومده این ترانس در ملک شخصی یکی از اهالی روستا کار گذاشته شده. وجالب اینکه بدون هماهنگی واطلاع صاحب ملک مذکور این کار صورت گرفته . باتوجه به اینکه عدم رضایت مالک در نصب ترانس مشخص است . و همچنین مضراتی که این ترانس برای سلامت اهالی روستا دارد .بی مبالاتی شورای وقت روستا (زمان نصب ترانس حدودا15سال پیش) کاملا مشخص است . توصیه : ميدان الكترومغناطيسي تولید شده توسط ترانس بر روي سيستمهاي عصبي و رشد و تكامل و ترميم سلولها اختلالاتي ايجاد ميكند و موجب پيدايش امراض ناشناخته مانند انواع سرطانها، طومورهاي مغزي و ناباروري در انسان ميشود .همچنین خطر برق گرفتگی همیشه جان اهالی را تهدید می کند.
لذا از اهالی محترم روستا در خواست می کنم برای حفظ سلامت خود از نشستن در اطراف ترانس اجتناب فرمایند. همچنین از شورای روستا خواهشمندم نسبت به جمع آوری ترانس مذکور و نصب آن در جای مطمئن اقدامات لاذمه را به عمل آورند
[ شنبه شانزدهم مهر 1390 ] [ 12:58 ] [ مهدی ]
[ شنبه پانزدهم مرداد 1390 ] [ 16:21 ] [ مهدی ]
[ یکشنبه دوم مرداد 1390 ] [ 14:46 ] [ مهدی ]
[ چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390 ] [ 16:45 ] [ مهدی ]
خلاصه اي از كتاب گاهشماري در بالا طالقان-ياد نامه عاشوراي قديم مهران
كتاب حاصل تحقيق عزيز لاهيجاني مان، جناب آقاي علي بالائي لنگرودي در مورد مراسم آئيني عاشوراي قديم در روستاي مهران طالقان مي باشد.اين كتاب در 32 صفحه توسط انتشارات همگامان منتشر گرديده است. آئين فوق از سال 1358 خورشيدي از تاريخ چهارم نورج ماه (مطابق گاهشماري طالقان كه همان گاهشماري ساسانيان است) به آخرين جمعه تير ماه منتقل شده تا مردم ساكن در نقاط دور از مهران بتوانند در مراسم شركت كنند. مطابق نظر دكتر منوچهر ستوده در كتاب تاريخ گيلان و ديلمستان ، طالقان قسمتي از پشت كوه گيلان بوده ( تا انتهاي دولت كيائيان در لاهيجان در سال 1000 هجري) كه پس از آن طالقان و الموت از ديلم جدا وپس از آن به طالقان قزوين و تهران و كرج و حالا به ساوجبلاغ نسبت داده شده است. در ابتداي كتاب مقدمه اي كوتاه در مورد روستاي مهران و اقليم و مردمانش و بزرگان آن ديار موجود مي باشد.از جمله اشاره به اينكه مهران زادگاه درويش عبدالمجيد طالقاني ، خوش نويس نام آور است كه در اصفهان مي زيسته و خط نستعليق را به زيبا ترين شيوه مي نگاشت و ساختمان يادبود وي در مسير مهران در كنار جاده بنا گرديده است. در حكوت آل بويه در ديلم نخستين بار عزاداري براي امام حسين (ع) به راه افتاد و وزير دانشمند ايشان ، صاحب ابن عباد طالقاني از پيش گامان برپائي سوگواري بر امام شهيد بوده و اشعار تازي زيبايي از ايشان در اين باره موجود است تا سالهاي نه چندان دور مردم مهران و بالا طالقان از تقويم بازمانده از گاهشماري ساسانيان (اوستائي) استفاده مي كرده اند كه با تقويم فرسي امروزه هماهنگي هائي دارد. در اين گاهشماري ماه هاي 12 گانه 30 روزه بوده و 5 روز آخر سال پنچ پيتك نام دارد كه جزء ماه ها به شمار نمي آيد. اسامي ماه ها به شرح جدول ذيل است:
شروع سال مطابق تقويم ساسانيان در بالا طالقان با قَسَر ما بوده و پنج روز پنج پيتك مطابق تقويم ساساني آخر ماه هشتم ( اون ماه) بوده و شروع بهار و نوروز با سيا ما خواهد بود.
تاريخ ها و آئين هايي كه در فرهنگ مردم طالقان و بويژه مهران موجود بوده و در اين كتاب به چگونگي آنها اشاره شده عبارتند از: گته چله (چله بزرگ)، كوچ چله (چله كوچك) ، آفتاب بحوت (يا بهود) ، پنچه پيتك ، مه درمه ،مه درمه دمج ، نوروز ، نوعيد، آئين سوري (در چهار شنبه پايان سال)،تير ما سينزه (شب و روز سيزده تيرماه مصادف با حماسه آرش كمانگير)،شب چله ، نورج ما توتك و عاشورا قديم. بيشترين بخش كتاب به اين مورد آخر پرداخته است و هدف از نگارش كتاب نيز بررسي اين مراسم و تقويم بالا طالقان بوده است.
در كتاب چند روايت از نحوه انتساب روز چهارم نورج ماه به واقعه كربلا ذكر گرديده است و در مورد منشا "جُنگ تعزيه" مهران و نقش ملا علي بابا در برپايي آن نيز رواياتي آورده شده است.
مردمان مهران از دير باز علاقه شديدي به برپايي و اجراي شبيه خواني داشته و افراد زيادي از ايشان تعزيه خوان بوده و هستند.
در چند جا از كتاب در مورد زعفر جني و حضورش در واقعه كربلا و يا نقشش در تطابق چهارم نورج ماه با روز واقعه كربلا نوشتار و حكاياتي نقل گرديده است.
مطابق نظر استاد ملك پور نياكي و استاد احمد بيرشك تاريخ دقيق عاشورا در سال 61 هجري برابر با 21 مهر ماه بوده است. "اگر از جدول استاد احمد بيرشك بهره برداري كنيم ، به يافته شگفت انگيزي مي رسيم و آن هم اينكه دهم محرم سال 1280 هجري قمري (آغاز هنر نمايي ملا علي بابا در مهران)، برابر است با روز شنبه ، ششم تير سال 1242 خورشيدي. همچنين ازسوي ديگر، ششم تير ، برابر است با چهارم نورج ماي طالقاني!" در انتهاي اين كتاب زيبا، روز شمار بالا طالقان مربوط به هزار سيصد پنجاه و هفتمين سالمرگ يزدگرد ساساني (1387 هجري) جهت آشنايي منتشر گرديده است. مطالعه اين كتاب زيبا به تمامي دوستان گران مايه پيشنهاد مي گردد.
[ چهارشنبه پانزدهم تیر 1390 ] [ 13:29 ] [ مهدی ]
1- ثبت کارهایی که دوست دارید قبل از مرگ انجام دهید: یک سایت خوب در اینترنت وجود دارد!، سایت To do before I die : هر کسی میتواند مجموعه کارهای قبل مرگی خودش را در این سایت ثبت کند. به علاوه کتابی هم از این مجموعه اقدامات چاپ شد و در آمازون قابل خرید است. شما میتوانید بلاگر این سایت هم شوید و عکس و ویدئو آپلود کنید.
یک سایت خوب دیگر هم در این زمینه things to try before you die است. در اینجا مجموعه جالبی و عجیب و غریبی از کارهایی که میشود قبل از مرگ انجام داد، گردآوری شده، از آموختن زبان خارجی و کاشتن یک درخت گرفته تا انداختن یک پیغام داخل یک بطری و درست کردن یک وب سایت! و البته کارهای جنون آمیز دیگر. 2- جاهایی که باید قبل از مرگ ببنید: سایت جالبی با عنوان See before you die هم وجود دارد. در این سایت میتوانید خیلی ساده، یک منطقه جغرافیایی مثل خاورمیانه، اروپا یا آمریکا و سپس کشور مورد نظر خودتان را انتخاب کنید و جاهای دیدنیاش را ببنید. این هم مناطق دیدنی ایران در این سایت. این امکان را هم دارید که منطقه مورد نظر خودتان را به این سایت اضافه کنید. - کتاب هزار جایی که باید قبل از مرگ ببینید: عنوان کتاب پرفروشی است از پاتریشیا شولتز - کاربران فلیکر هم یک گالری بسیار جالب از مناطق دیدنی دنیا درست کردهاند. - سریال هزار جایی که باید قبل از مرگ ببینید: با الهام از کتاب پاتریشیا شولتز، شبکه دیسکاوری سریالی با همین عنوان ساخته است که در آن یک زوج جوان، طی 14 هفته به 13 کشور و 100 منطقه دیدنی در این کشورها سفر میکنند. شما میتوانید به صورت آنلاین این برنامهها را در اینجا تماشا کنید. 3- هزار آلبومی که باید قبل از مرگ به آنها گوش کنید: گاردین مجموعه جالبی از هزار آلبوم خوب و با ارزش را البته به سلیقه ویرایشگران خود، جمعآوری کرده و توصیه کرده حتما قبل از مرگ به آنها گوش کنید. از همین امروز شروع کنید به دانلود و کپی و خرید این آلبومها! 4- هزار فیلمی که باید قبل از مرگ ببینید: گاردین به سبک آلبومهای شنیدنی، مجموعهای از فیلمهایی که دیدنشان قبل از مرگ میارزد، گردآوری کرده است. 5- 17 غذایی که باید قبل از مرگ بخورید، این هم لیست 50 چیزی که باید قبل از مرگ بخورید که در آن از کباب هم یاد شده است! 6- کتابهایی که باید قبل از مرگ خواند: لیستی از 220 رمان برتر که در ایران ترجمه و منتشر شدهاند همراه نام انتشارات و شما باید حتما و حتما قبل از مرگ بخوانید! 7- شش کاری که گیکها باید قبل از مرگ انجام دهند: قبل توجه دوستان! 8- 20 اثر هنری که باید قبل از مرگ ببینید: به انتخاب گاردین 9- مهارتها و اهدافی که قبل از مرگ در وب باید به آنها برسید! [ چهارشنبه یکم تیر 1390 ] [ 13:51 ] [ مهدی ]
یکی از همشهریا تعريف ميکرد که يک شب موقع برگشتن از بالا طالقان به سمت جوستان یک اتفاق ترسناک براش افتاده! اينطوري تعريف ميکنه: ازجاده خاکي گته ده داشتم می اومدم، 20 کيلومتر از گته ده دور شده بودم که يهو ماشينم خاموش شد و هر کاري کردم روشن نميشد. وسط جاده، داره شب ميشه، نم بارون هم گرفت. اومدم بيرون يکمي با موتور ور رفتم ديدم نه ميبينم، نه از موتور ماشين سر در ميارم! راه افتادم تو جاده راست جاده خاکي رو گرفتم و مسيرم رو ادامه دادم. ديگه بارون حسابي تند شده بود. با يه صدايي برگشتم، ديدم يه ماشين خيلي آرام و بيصدا بغل دستم وايساد. من هم بيمعطلي پريدم توش. اين قدر خيس شده بودم که به فکر اين که توي ماشينو نيگا کنم هم نبودم. وقتي روي صندلي عقب جا گرفتم، سرم رو آوردم بالا واسه تشکر، ديدم هیچ کس پشت فرمون و صندلي جلو نيست!!! خيلي ترسيدم. داشتم به خودم مياومدم که ماشين يهو همون طور بيصدا راه افتاد. هنوز خودم رو جفت و جور نکرده بودم که تو يه نور رعد و برق ديدم يه پيچ جلومونه! تمام تنم يخ کرده بود. نميتونستم حتي جيغ بکشم. ماشين هم همين طور داشت ميرفت طرف دره. تو لحظههاي آخر خودم رو به خدا اين قدر نزديک ديدم که بابا بزرگ خدا بيامرزم اومد جلو چشمم. تو لحظه هاي آخر، يه دست از بيرون پنجره، اومد تو و فرمون رو چرخوند به سمت جاده. نفهميدم چه مدت گذشت تا به خودم اومدم. ولي هر دفعه که ماشين به سمت دره يا کوه ميرفت، يه دست مياومد و فرمون رو ميپيچوند. از دور يه نوري رو ديدم و حتي يک ثانيه هم ترديد به خودم راه ندادم. در رو باز کردم و خودم رو انداختم بيرون. اين قدر تمند ميدويدم که هوا کم آورده بودم. دويدم به سمت آبادي که نور ازش مياومد. رفتم توي قهوه خونه و ولو شدم رو زمين، بعد از اين که به هوش اومدم جريان رو تعريف کردم. وقتي تموم شد، تا چند ثانيه همه ساکت بودند، يهو... . . . . . . . . در قهوه خونه باز شد و دو نفر خيس اومدن تو، يکيشون داد زد: ممد نيگا! اين همون احمقيه که وقتي ما داشتيم ماشينو هل ميداديم سوار ماشين ما شده بود. [ یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390 ] [ 15:13 ] [ مهدی ]
سفر به اعماق زمین (ناشناخته ها و عجایب در خودکاوند طالقان)
بازدیدکنندگان گرمی میتوانند قسمتهای قبلی داستان غار رو در آرشیو مطالب بخونند ادامه داستان: من هم از ترس شروع کردم به داد زدن نادر وکریم سریعا خودشون رو به من رسوندند ونور چراغ قوه محوطه غار رو روشن کرد و با تعجب دیدیم که پدر بزرگ روبه رومون وایساده ترسیده بود گفت(پدر سوختان دلترک گردیم ) خودمونیم خیلی دل وجرات داشت .تنهایی بدون چراغ قوه اومده بود توغار. پدر بزرگ گفت : خوب به کجا رسیدین ؟ نادرکه از کنده کاری خسته شده بود و هنوز هم از ترس صداش می لرزید گفت: هیچی به غیر از موش تو این دخمه چیزی نیست پدر بزرگ : موش .مگه توغار موش هستش ؟ نادر چراغ قوه رو به سمت انتهای سوراخ گرفت دو سه تا از اون موشای توپل اونجا بودن .پدر بزرگ با دیدن اونها خندید و گفت بچه ها به کندن ادامه بدین که این موشها شما رو به گنج می رسونند . به اینها می گن( زرگر موش) این بود که ما دوباره شروع به کنده کاری کردیم . یک ساعتی گذشت اصلا کار جلو نمی رفت و دیگه خسته شده بودیم پدر بزرگ گفت بچه ها ول کنین اینجا کنده نمی شه .ما هم که کلی زحمت کشیده بودیم نمی شد به این سرعت بیخیال شیم . ولی پدر بزگ بیخیال شد و رفت . انقدر کندیم تا به حدی دهانه غار رو باز کردیم که یک نفر بتونه از دهانه غار به زور رد شه .نوبتی رفتیم داخل .یک دالان بسیار بزرگ با سقفی بلند . سیاه و نمور .واقعا ترسناک بود . قطره های آب روی سرمون می چکید .کف دالان پر از سنگهای ریز و درشت بود که از سقف غار ریخته بودن . به آرامی به حرکت ادامه دادیم هر چی به انتهای دالان میرسیم سقف اون کوتاه تر میشه . حالا به یک دو راهی رسیدیم .یکی صاف ومستقیم ویکی به سمت راست وکمی هم سر پایینی .راه مستقیم رو انتخاب کردیم ورفتیم دیواره های غار بهم نزدیکتر میشدن تا جایی پیش رفتیم که دیواره ها به هم رسیدن . میشد از فاصله بین دیواره ها جلوتر رو دید اما نمیشد رد شد . گفتم خوب بر میگردیم ومسیر بعدی رو میریم .اگر اون هم بن بست بود فردا میایم ودیواره ها رو میکنیم تا راه باز کنیم . برگشتیم وقتی به دالان رسیدیم نادر که جلو بود یک هو وایساد بلند داد زد وبرگشت ماه هم که ترسیده بودیم به دنبالش بی وجدان همچین می دوید مثل اینکه روح دیده باشه .کمی جلوتر اون رو گرفتیم . نادر نادر چی شده چی دیدی؟ نادر من ومن کنان گفت : روح واین داستان ادامه دارد
[ یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390 ] [ 14:58 ] [ مهدی ]
ادامه مطلب [ پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390 ] [ 13:57 ] [ مهدی ]
در صورتیکه تاریخ تولد شما در:... اول فروردین ماه باشد سیاه هستید. برای دانستن سخصیت هر رنگ به ادامه مطلب بروید ادامه مطلب [ پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390 ] [ 12:51 ] [ مهدی ]
• در پارکها و میدانهاى مختلف جهان، مجسمه افراد مشهورى سوار بر اسب وجود دارد. اگر هر دو پاى جلوى اسب در هوا باشد نشانگر این است که آن فرد در جنگ مرده است. اگر یک پاى جلوى اسب در هوا باشد به این معنى است که آن فرد در اثر جراحات ناشى از جنگ مرده است. و چنانچه هر چهار پاى اسب بر روى زمین باشد نشانگر این است که فرد به مرگ طبیعى از جهان رفته است.
• چهار شاه ورقهاى بازى هر یک نشانگر یکى از شاهان بزرگ تاریخ هستند:
[ پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390 ] [ 12:26 ] [ مهدی ]
امید شخصی را به جهنم می بردند.در راه بر میگشت و به عقب خیره میشد. ناگهان خدا فرمود: او را به بهشت ببرید. فرشتگان پرسیدند چرا؟پروردگار فرمود: او چند بار به عقب نگاه کرد... او امید به بخشش داشت
عشق امیری به شاهزاده گفت:من عاشق توام.شاهزاده گفت:زیباتر از من خواهرم است که در پشت سر تو ایستاده است.امیر برگشت و دید هیچکس نیست .شاهزاده گفت:عاشق نیستی !!!!عاشق به غیر نظر نمی کند
زیبایی دخترک طبق معمول هر روز جلوی کفش فروشی ایستاد و به کفش های قرمز رنگ با حسرت نگاه کرد بعد به بسته های چسب زخمی که در دست داشت خیره شد و یاد حرف پدرش افتاد :اگر تا پایان ماه هر روز بتونی تمام چسب زخم هایت رابفروشی آخر ماه کفش های قرمز رو برات می خرم"دخترک به کفش ها نگاه کرد و با خود گفت:یعنی من باید دعا کنم که هر روز دست و پا یا صورت 100 نفر زخم بشه تا...و بعد شانه هایش را بالا انداخت و راه افتاد و گفت: نه... خدا نکنه...اصلآ کفش نمی خوام [ سه شنبه هفدهم خرداد 1390 ] [ 10:43 ] [ مهدی ]
پنجاه نفرعلیرغم خطر مرگ برای کنترل در راکتورفوکوشیما باقي مانده اند.مردم ژاپن به آنها سامورایی مي گويند این گروه کوچک مهندسین و تکنسین ها بصورت قهرمانان ملی ژاپن درآمده اند.به آنها “کامی کازی” و سامورایی گفته می شود. آنها در معرض تشعشعات بسیار قوی رادیو اکتیو هستند و بدون شک بسیاری از پیامد آن جان خواهند سپرد. جایشان را هر پانزده دقیقه عوض می کنند که از تشعشع نسوزند. پنجاه نفر داوطلبانه برای کنترل راکتور در مرکز مانده اند. بیست نفر دیگر علیرغم خطر مرگ به آنها پیوسته اند تا راکتور را از کار بیندازند.امروز در ژاپن همه می دانند که اگر از بروز فاجعه ای عظیم جلوگیری شده، بخاطر فداکاری مردانی بوده که هویتشان اعلام نشده است. میدانیم در میان آنها مردی 59 ساله است که تنها هجده ماه به بازنشستگیش مانده است. دختر او پیامی تکان دهنده در سایتی که به قربانیان زمین لرزه اختصاص یافته، منتشر کرده است. حالا ديگه وقتي پرسيدن دليل پيشرفت يك كشور چيه نگيد هوش و ذكاوت، فرهنگ قديمي و... بگيد تعهد و از خودگذشتگي، بگيد فرهنگ بالا، فرهنگي كه توش سامورايي ها افسانه نيست بلكه واقعيته .... من خودم بعيد بدونم كه بتونم مثل اونها بزرگ باشم، ولي اميدوارم بتونم براي اونها احترام لازم رو قائل بشم [ سه شنبه هفدهم خرداد 1390 ] [ 10:37 ] [ مهدی ]
درويش عبدالمجيد طالقاني متخلص به " مجيد" بزرگترين خوشنويس خط شكسته در تاريخ خوشنويسي ايران است. وي در روستاي " مهران" از توابع طالقان قزوين ديده به جهان گشود. در آغاز جواني به اصفهان آمد و در اين شهر اقامت گزيد. درويش در اصفهان به مشق خط پرداخت و خط شكسته را تمرين كرد تا به جايي رسيد كه خط شكسته او در زيبايي و ملاحت و استواري به اوج رسيد و بدون رقيب شد.او در شعر هم تبحر بسيار داشت و از اعضاي انجمن ادبي مشتاق به شمار مي رفت و از سبك بازگشت پيروي مي كرد. ديوان شعر او به چاپ رسيده است. درويش، دهها شاگرد هنرمند تربيت كرد كه هركدام از آنها در خط شكسته استاد بودند كه مهمترين آنها ميرزا ابوالقاسم خواجوئي معروف به " ميرزا كوچك" بود. درويش عبدالمجيد مورد توجه ادباء ، شعرا، علماء و بزرگان بود و بزرگاني چون ميرزا عبدالوهاب كلانتر و محمد رشيد افشار او را مورد تشويق قرار مي دادند. درويش مردي عارف و منزوي بود و عمر را به تجرد سپري ساخت تا اينكه در سال 1185 هـ ق چشم از دنياي فاني فرو پوشيد و پيكرش در فضاي جلوخان " تكيه مير" در تخت فولاد اصفهان به خاك سپرده شد.اين مكان بعدها به " تكيه درويش عبدالمجيد " شهرت يافت. از او آثار فراواني شامل كتاب، قطعه و مرقع به جاي مانده است . از جمله آثار او كتابت گلستان سعدي است كه در موزه كاخ گلستان تهران نگهداري مي شود. [ پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390 ] [ 9:13 ] [ مهدی ]
دانشمندان توانسته اند به فرمولی دست پیدا کنند که نشان می دهد چه عاداتی در زندگی سبب افزایش طول عمر می شوند و چند سال به عمر ما می افزایند. پژوهشگران دانشگاه هاروارد طی 60 سال بر گروهی 600 نفری نظارت کرده و در نتیجه موفق شدند چند عامل مهم در رفتار افراد را تعیین کنند که بر طول عمر تاثیر بسزایی دارند. طبق نتایج این پژوهش ها، افراد خوشبخت که پول قرض نمی گیرند، بیشتر عمر می کنند تا افراد بدبین. همچنین افرادی که شکلات دوست دارند، افراد دیندار و سبزی خواران نیز عمر طولانی تری دارند. به گزارش خبرگزاری نووستی ، پژوهش های اخیر نشان دادند که افراد دارای زندگی سالم چند سال بیشتر زندگی می کنند.
[ پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390 ] [ 8:56 ] [ مهدی ]
عمر عقاب از همه پرندگان نوع خود درازتر است
عقاب میتواند تا 70 سال زندگی کند. ولی برای اینکه به این سن برسد باید تصمیم دشواری بگیرد. زمانی که عقاب به 40 سالگی میرسد: چنگال های بلند و انعطاف پذیرش دیگر نمی توانند طعمه را گرفته را نگاه دارند. نوک بلندو تیزش خمیده و کند میشود شهبال های کهن سالش بر اثر کلفت شدن پرها به سینه اش می چسببند و پرواز برای عقابل دشوار میگردد. در این هنگام عقاب تنها دو گزینه در پیش روی دارد. ![]() یاباید بمیرد و یا آن که فرایند دردناکی را که 150 روز به درازا میکشد پذیرا گردد. برای گذرانیدن این فرایند عقاب باید به نوک کوهی که در آنجا آشیانه دارد پرواز کند. در آنجا عقاب نوکش را آن قدر به سنگ میکوبد تا نوکش از جای کنده شود. پس از کنده شدن نوکش٬ عقاب باید صبر کند تا نوک تازه ای در جای نوک کهنه رشد کن ٬ سپس باید چنگال 4 پایش را از جای برکند. زمانی که به جای چنگال های کنده شده٬ چنگال های تازه ای در آیند آن وقت عقابل شروع به کندن همه پرهای قدیمی اش میکند. سرانجام ٬ پس از 5 ماه عقاب پروازی را که تولد دوباره نام دارد آغاز کرده ... و 30 سال دیگر زندگی میکند.
[ پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390 ] [ 8:49 ] [ مهدی ]
محيط بکر و طبيعي منطقه طالقان شبيه يک آزمايشگاه طبيعي بوده که مي تواند به عنوان يک مرکز تحقيقات جانورشناسي و گياه شناسي مورد بررسي محققان و دانشجويان قرار گيرد جاذبه هاي توريستي و تفرجگاهي منطقه ا ي نظير رودخانه درياچه سد طالقان، چشمه ها، آبشارها و غارها هميشه دل انگيز و پرجاذبه بوده و علاقه مندان فراواني را به خود جلب مي کند. قلل مرتفع و باشکوه سلسله جبال البرز نظير شاه البرز( البرز بزرگ) به ارتفاع 4200 متر و مسير ويژه دره سه هزار تنکابن از طيق دهچه و گردنه آبگرم با داشتن يخچال هاي طبيعي از مهمترين جاذبه هاي کوهنوردي منطقه بوده که همه ساله عده زيادي از عاشقان طبيعت را به خود جلب مي کند.وجود سه گونه ماهي قزل آلاي خال قرمز، ماهي سياه رودخانه اي( زرده پر) و ماهي عروس از مهم ترين جاذبه هاي منطقه محسوب مي شود/ همچنين رودخانه شاهرود به طول 105 کيلومتر با حوزه آبريز به مساحت 2000 کيلومترمربع با دبي حدود 6 44/ مترمکعب در ثانيه از دامنه کوه هاي کهار سرچشمه گرفته و در منطقه طالقان از شمال شرق به جنوب غرب جريان دارد. به منظور بهره برداري از آب اين رودخانه براي مصارف شرب و کشاورزي، سد مخزني طالقان از نوع خاکي با هسته رسي با ظرفيت 420 ميليون مترمکعب در سال 85 بر روي اين رودخانه ايجاد شده است . منطقه طالقان به لحاظ وجود اکوسيستم هاي منحصر به فرد آبي و خشکي و تنوع زيستي داراي قابليت هاي زيادي است، بنابراين حفاظت از اين منطقه به عنوان يک منطقه حفاظت شده در جهت مقابله با تعارضات زيست محيطي موجود بر اثر واقع شدن 76 روستا در داخل منطقه و در حاشيه رودخانه منشعب در منطقه، ورود هزاران نفر گردشگر در فصول بهار و تابستان و روند ساخت و سازها در باغ هاي حاشيه رودخانه، ضروري به نظر مي رسد. [ یکشنبه هشتم خرداد 1390 ] [ 9:19 ] [ مهدی ]
گویش طالقانی (به اصطلاح تاتی طالقانی):مردم اکثر روستاهای بالا، میان و پایین طالقان همچنین کرج قدیم، حصار، سرجوب، وسیه، بیلقان، مصباح، سرحد آباد، کلاک، سیاکلان، آتشگاه، دوروان و روستای های جاده چالوس .سیرود، اسپی داران (سپیدداران)، اسکولدره، کله رود (گلین رود)، عالم زمین، ولیان، اغشت، برغان، بانو صحرا، خوروین، ورده (هندوکوچیک)، سیواندره، سیبستان، آجین دوجین، کوشک زر، آردهه، فشند، ینگی امام، هشتگرد قدیم، شنده، سنج، بریانچال، سرهه، طالیان،وروستاهای الموت وروستاهای بالای جاده تا قزوین به گویش طالقانی (تاتی)صحبت میکنند. همه این روستاهادر دامنه جنوبی رشته کوه البرز قرار دارند . گویش تاتی طالقانی زبان مردم ساکن در این مناطق است [ شنبه هفتم خرداد 1390 ] [ 9:35 ] [ مهدی ]
[ پنجشنبه پنجم خرداد 1390 ] [ 10:34 ] [ مهدی ]
تست: ضریب هوشی خود را بسنجید!توجه داشته باشید که باید بدون مکث جواب بدید. ۱ ) یک فروند هواپیما در مرز آمریکا و کانادا سقوط می کند. بازماندگان از سقوط را در کجا دفن می کنند؟ کانادا – آمریکا – هیچ کدام ۲) یک خروس در بام خانه ای که شیب دوطرفه دارد، تخم می گذارد. این تخم از کدام طرف می افتد؟ شمال – جنوب – هیچ کدام ۳ ) خانمی عاشق رنگ قرمز است و تمام وسایل او به رنگ قرمز است. او در آپارتمانی یک طبقه که قرمزرنگ است، زندگی می کند. صندلی و میز او قرمزرنگ است.تمام دیوارها و سقف آپارتمان قرمزرنگ هستند. کفپوش آپارتمان و فرش ها نیز قرمزرنگ هستند.تلویزیون هم قرمز رنگ است. سریع پاسخ دهید که پله های آپارتمان چه رنگی هستند؟ قرمز – آبی – هیچ کدام ۴ ) پدر و پسری را که در حادثه رانندگی مجروح شده بودند، به بیمارستان می برند.پدر در راه بیمارستان فوت می کند ولی پسر را به اتاق عمل می برند. پس از مدتی دکتر می گوید من نمی توانم این شخص را عمل کنم، به علت اینکه او پسر من است.آیا به نظر شما این داستان می تواند صحت داشته باشد؟ آری – خیر – هیچ کدام ۵ ) اگر چهار تخم مرغ، آرد، وانیل، شکر، نمک و بیکینگ پودر را با همدیگر مخلوط کنید، آیا کیک خواهید داشت؟ آری – خیر – هیچ کدام ۶) آیا می توانید از منزلتان بالاتر پرش کنید؟ آری – خیر – هیچ کدام ۷ ) یک کیلوگرم آهن چند گرم سنگین تر از یک کیلو گرم پنبه است؟ ۱گرم – ۱۰۰گرم – هیچ کدام ۸ ) مردی به طرف یک پلیس که در حال جریمه کردن اتومبیل بود، می رود و التماس می کند که پلیس جریمه نکند ولی آقای پلیس قبول نمی کند. به پلیس نه یک بار بلکه هشت بار بد دهنی می کند.جواب دهید که این مرد چند بار جریمه خواهد شد؟ ۸ بار – ۹بار – هیچ کدام ۹ ) اگر تمام رنگ ها را با هم مخلوط کنید، آیا رنگین کمان خواهیم داشت؟ آری – خیر – هیچ کدام ۱۰ ) گرگی به بالای کوه می رود تا غرش شبانه اش را آغاز کند.چه مدت طول می کشد تا به بالای کوه برسد؟ دو شب – پنج شب – هیچ کدام ۱۱) اگر به طور اتفاقی وارد کودکستان دوران کودکی تان شوید، آیا قادر به خواندن نوشتن و انجام جدول ضرب خواهید بود؟ آری – خیر – هیچ کدام ۱۲) آیا امکان دارد یک نفر سریع تر از رودخانه می سی سی پی شنا کند؟ آری – خیر – هیچ کدام ۱۳) آقای بیل اسمیت و خانم ژانت اسمیت از هم طلاق می گیرند. پس از مدتی خانم ژانت اسم اولیه خود را پس می گیرد.با این حال، پس از پنج سال با اینکه هنوز از آقای بیل اسمیت طلاق گرفته است، دوباره خانم ژانت اسمیت می شود. آیا این قضیه امکان پذیر است؟ آری – خیر – هیچ کدام ۱۴) آقای جیم کوک مشکوک به قتل است ولی وقتی که پلیس از او سوال می کند که در موقع قتل کجا بوده است، آقای جیم می گوید در خانه مشغول تماشای سریال مورد علاقه ام بوده ام. حتی جزئیات سریال را برای پلیس شرح می دهد.آیا این موضوع ثابت می کندکه آقای جیم بی گناه است؟ آری – خیر – هیچ کدام ۱۵) یک شترمرغ تصمیم می گیرد که به وطنش بازگردد.چه موقع برای پرواز او به جنوب مناسب است؟ بهار – پاییز – هیچ کدام ۱۶ ) جمله بعدی صحت دارد.جمله قبلی غلط است.آیا این قضیه منطقی است؟ آری – خیر – هیچ کدام ۱۷) آیا امکان دارد که یک اختراع قدیمی قادر باشد که پشت دیوار را به ما نشان دهد؟ آری – خیر – هیچ کدام ۱۸ ) اگر بخواهید یک نامه به دوست تان بنویسید، ترجیح می دهید با شکم پر یا با شکم خالی بنویسید؟ پر – خالی – هیچ کدام
● تفسیر آزمون ▪ اگر تعداد جواب های صحیح شما بین صفر تا ۵ بود، معنایش این است که شما به طرز وحشتناکی به جزئیات بی توجهید. حواستان کجاست؟ ▪ اگر تعداد جواب های درست بین ۶ تا ۱۰ بود، نسبتاً بد نیست، اگرچه این نشان می دهد که چندان به جزییات توجه نمی کنید. شاید دارید به مسایلی توجه می کنید که بقیه به آنها توجه نمی کنند. خدا کند این طور باشد! ▪ اگر تعداد جواب های درست شما بین ۱۱ تا ۱۵ بود، بسیار خوب است.شما خوب به جزییات توجه می کنید. خدا خیرتان بدهد! ▪ اگر تعداد جواب های صحیح شما بین ۱۶ تا ۱۸ بود، یعنی شما یک پا شرلوک هولمز هستید. احسنت! پاسخنامه در ادامه مطالبادامه مطلب [ شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390 ] [ 16:4 ] [ مهدی ]
یک روز در ماه اردیبهشت هر سال برای همه زنان روستای آب اسک شمال کشور روز خاص و جالبی است چون هیچ مردی در آن روز مجاز به ماندن در روستا نیست و این زنان هستند که رئیس و فرمانروایند و همه امور روستا به رای آنها می چرخد.هر سال جمعه یکی از روزهای اردیبهشت ماه رسم دیرینه "زن شاهی" یا "ورف چال" توسط اهالی روستای آب اسک قبل از شهرستان آمل برگزار می شود. معمولا این روز توسط بزرگان روستا انتخاب می شود.
در این روز زنان روستا صبح زود، وقتی آفتاب هنوز طلوع نکرده زیر قابلمه غذای ناهار مردانشان را خاموش کرده و بار سفر یک روزه آنها را می بندند و اسپند دودکنان آنها را تا ورودی روستا بدرقه می کنند.
همه اهالی در میدان بزرگ روستا جمع می شوند و اعضای شورا و بقیه ریش سفیدان با خواندن آوازی در کوچه و پس کوچه ها مردان کوچکتر را با خبر می کنند این به آن معنا که همه بدانند هیچ مردی از پنج ساله تا 50 ساله نباید در روستا بماند. هوای روستا را بوی اسپند و صدای سلام و صلوات پر می کند تا اینکه همه مردان قابلمه و بقچه به دست از روستا خارج می شوند. زنان هم که از رفتن همه مردها در روستا مطمئن شده اند برای پادشاهی یک روزه خود را آماده می کنند! در خانه های روستا غوغایی است قرار است یک نفر از زنان ملکه شود دیگری وزیر، عروس و نگهبان و حاکم هم وجودش در روستا لازم است. اما سربازها از همه سرشان شلوغتر است باید مرتب اوضاع روستا را به ملکه گزارش دهند. در این بین گردشگران و کسانی که از روستاهای اطراف برای شرکت در زن شاهی به این روستا آمده اند باید مقررات روستا را رعایت کنند وگرنه به دستور ملکه توسط همین سربازها تنبیه می شوند. آنها باید بدانند که به هیچ وجه نباید در روستا و هنگام برگزاری این مراسم از دوربین فیلمبرداری یا عکاسی و یا موبایل استفاده کنند. حتی یک روز که مسئولان گردشگری و صدا و سیما خواستند وارد شوند ملکه اجازه ورود آنها را به روستا نداده بود. وقتی همه آماده شدند رسم زن شاهی هم اجرا می شود. ملکه و همه زیردستانش اول به دیدن خانواده هایی که در سوگ از دست دادن عزیزی سیاه پوشیده اند می روند و آنها را از عزا در می آورند. اهالی خانه هم رسم مهمان نوازی را می دانند و پذیرایی می کنند حتی به اندازه یک خرما یا شیرینی. خانواده های دیگری که اهالی به دیدن آنها می روند بیماری را در خانه نگهداری می کنند پس اولویت بعد عیادت از بیماران است. تبریک گفتن دخترهای نو عروس وظیفه عروس نمادین روستاست. پادشاه روستا هم که از میان زنان سرشناس روستا انتخاب شده در این روز باید اختلافات و مشکلات زنان روستا را حل کند به همین دلیل اگر زنی از دیگری شکایت دارد باید در ملاء عام مطرح کند تا مسئله حل شود. این است روایت یک روز حکومت روستای آب اسک در دست زنان است. در این روز که از هر خانه بوی نذری می آید زنان بسیاری برای برآورده شدن حاجاتشان نذری می پزند از آش رشته گرفته تا قیمه. ورف چال مردانه در دامنه کوه دماوند اما از آن سو مردان روستا که صبح زود توسط خانواده بدرقه شدند یک روز را در کوههای اطراف سپری می کنند تا آنها هم بخش دیگری از این مراسم را با نام ورف چال را برگزار کنند. در این روز مردان روستا در دامنه کوه دماوند به محل ورف چال می رسند. ورف چال محلی است که از دوران گذشته چاهی در آنجا به عمق 12 متر و قطر 10 متر برای جمع آوری برف در حدود نیمه اول قرن نهم هجری به وسیله شخصی به نام سید حسن ولی از اهالی نیاک حفر شده است. مردان روستا قطعات یخ زده برف را از کوهها جدا می کنند و هر کس به توانایی خود مقداری از قطعات آخرین برف زمستانی به جا مانده در طبیعت را در این چاله می ریزد و روی چاه را می پوشانند تا فصل تابستان که دامهای خود را برای چرا به این منطقه می آورند مقداری از این برف را آب کرده و برای آشامیدن استفاده کنند. اجرای بازی های محلی و پذیرایی از مهمانان روستا بخش دیگری از برنامه ورف چال مردان روستاست. در این روز هم زنان می توانند یک روز اقتدار را در روستا تجربه کنند و هم مردان یک روز را در دامان طبیعت رفته و برای جلوگیری از خشکسالی و کم آبی، چاهی از برف ذخیره می کنند. این مراسم می تواند یک جاذبه گردشگری در روستاهای شمالی ایران باشد به شرط آنکه گردشگران مقررات حکومت زنانه را در این روستا رعایت کنند. این بزرگترین شرط ملکه برای معرفی آیین زن شاهی به گردشگران و حضور آنها در زیباترین روز اردیبهشت ماه است [ دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1390 ] [ 10:54 ] [ مهدی ]
با سلام خدمت بازدید کنندگان عزیز
دوست و همشهری عزیزم آقای حسینی داستان سفر به اعماق زمین (ناشناخته ها و عجایب در خودکاوند طالقان) نوشته اینجانب نیست . بلکه خاطرات دوست عزیزم آرش هستش که به گفته ایشان تا جایی از آن عین واقعیت می باشد ومابقی آن که هنوز برایم نفرستاده افسانه می شود . البته شاید کمی در بیان خاطره اغراق کرده باشند . در کل من از خواندن خاطرات آرش لذت بردم و بدم نیامد که در وبلاگ از خاطرات ایشان استفاده کنم [ چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390 ] [ 15:39 ] [ مهدی ]
پارت۲:
در ادامه مسیر در دهانه سمت چپ غار مسیر تنگ تر داره میشه . دوباره باید سینه خیز بریم . جالبه اتاقکی در اینجا هست که ما سه نفری توش میتونیم راحت باشیم دور تا دور اون رو گشتیم که ادامه مسیر رو پیدا کنیم . نه خبری نیست ته غار کشف شد. نادر می گه: همین بود غار افسانه ای .تموم شد . کریم هم نیشخندی میزنه ومیگه این غار نیست بهش بگین تونل . من می گم : بچه ها بیخیال یهو به غار برمی خوره ومیریزه سرمون. خوب گوش کنین یه صدایی داره میاد . صدای چیه . نورچراغ قوه رو بگیر رو زمین این چیه . 1موش بزرگ سفید .یکی دیگه هم هست ببین چقدر زیادن 30یا 40تایی میشن از نور میترسن و فرار میکنن . نادر: بیاین دنبالشون کنیم ببینیم کجا میرن . کریم : آره فکر خوبیه د نیالشون کردیم وارد یه سوراخ به قطر 30سانتیمتر شدن . بزار نگاه کنم ببینم تو لونشون چه خبره دستم رو بردم جلو ونور چراغ قوه رو انداختم توی سوراخ .تهش معلو م نیست خیلی عمیقه . عجیبه نسیم خنکی از داخل سوراخ میاد . نادر: بزار ببینم آره باد میاد حتما به اونور تونل راه داره سوراخ رو باید گشاد کنیم تا بتونیم رد شیم با کلنگ وتیشه شروع به کندن دهانه سوراخ کردیم خیلی سفت بود نوبتی می کندیم دهانه باز تر شد به قدری که سینه خیز میشد ازش رد شد . سینه خیز به داخل سوراخ رفتیم و به یک اتاقک کوچک رسیدیم دو نفر توش جا میشدیم اونم به شکل نشسته . موشها شدند راهنمای ما هرجا میرن ما هم دنبالشون می کنیم . در منتها علیه اتاقک دوتا صخره بزرگ به هم میرسند که زیرشون یه سوراخ هستش یه سوراخ که فقط کله آدم ازش رد میشه . البته موشها به راحتی رفتند داخل اون چراغ قوه رو داخل سوراخ گذاشتم سرم رو با زحمت بردم داخل باورتون نمیشه یه دالان بزرگ حدودا 50متری بعد از سوراخ بود با یه سقف بلند حدود 4متر ولی نمیشد از سوراخ رد شد باید کنده کاری میکردیم . ولی صخره به قدری محکم بود که کنده نمیشد . کریم گفت اگر صخره کنده نمیشه کف رو بکنیم و سوراخ رو گشاد کنیم تا ازش رد شیم .زمین کف هم از قلوه سنگ تشکیل شده بود و به سختی کنده میشد . نوبتی 2نفر ی کنده کاری میکردیم ویک نفر در اتاقک اولی استراحت میکرد . نوبت استراحت من شد
چون که چراغ قوه اضافه نداشتیم من مجبور بودم در اتاقک اول در تاریکی بشینم از نادر وکریم هم صدایی به جز کلنگ زدنشون به گوشم نمی رسید . تاریکی مطلق بود هیچ چیزی نبود به جز سیاهی . نمناک و وهم انگیزه . با خودم فکر میکنم آخه این چه کاریه ما داریم میکنیم تو این دخمه اگر غار ریزش کنه چی حالا خوبه حاجی (پدر بزرگم) خبر داره ما امدیم اینجا بنده خدا چقدر گفت نرین اسکول وهم داره ولی کو گوش شنوا . اگه یه ماری یه حیوونی عقربی چیزی توش باشه چی اگه واقعا جنی آلی چیزی داشته باشه . ناخود آگاه یاد اون عکس اینترنتی که می گفتن از یه جن که تو عربستان تو یه غار زندگی میکنه گرفته شده افتادم . دیگه ترس افتاد به جونم . تواین حال وهوا بودم که از ورودی غار صدایی به گوشم رسید بد بختی چیزی نمیدیم . صدا لحظه به لحظه به من نزدیکتر میشه . از ترس نمی تونستم حرف بزنم زبونم بند اومده بود آخه آدمیزاد که تواین غار نمیاد اونم بدون چراغ حتما حیوونی چیزیه شایدم اجنه است . اومد داخل اتاقک آروم آروم میومد جلو پاش رو رو زمین میکشد . خیلی بهم نزدیک شده بو صدای نفسهاش رو می شنیدم . از ترس خشکم زده . اگه تکون نخورم بهتره مثل اینکه اون هم منو نمیتونه ببینه . میاد جلو و محکم میخور ه بهم باصدای بلند نعره میکشه ...... و همچنان ادامه دارد
[ دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390 ] [ 8:53 ] [ مهدی ]
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||