‎‏ ‏عکسی‏ روی ‏دیوار‏ شما فرستاد.
‏14‏ ساعت پیش ·
  • فقط بخون حال کن.....

در پی اهانت امیر عاملی به استاد شجریان توسط انتشار شعری در خبرگزاری
فارس ، توجه شما را به متن این شعر و همچنین جواب استاد شجریان به این
شعر جلب می نماییم :

خبر
گزاری فارس، سروده امیرعاملی علیه محمدرضا شجریان را منتشر کرد.
در مقدمه این شعر آمده است: « در پاسخ به منافقانی که می‌خواهند با صدای
سوخته‌ شجریان ، مردم ایران را تحقیر ‌کنند؛ مردمی که سرافراز و عاشقند
مردمی که از جنس شقایقند.»


گم شدی آوازه خوان پیر ما / گم شدی آخر به زیر دست و پا

کرد بیگانه تو را ابزار خویش / خود شدی تا نور حق دیوار خویش

ربنایت چون خودت از یاد رفت / خیل شاگردان، هلا! استاد رفت

رفته‌ای از پیش ماها دور حیف / در سر پیری شدی مغرور حیف

مطرب عهد شبابم بوده‌ای / مزه نان و کبابم بوده‌ای

خوب می‌خواندی صدایت خوب بود / بعد تاج اصفهان مطلوب بود

میزدی چه چه برای شیخ و شاب / با نوای تار و تنبور و رباب

هست ساز اینک ولی آواز نیست / یک در گوشی به سویت باز نیست

تا نپیوندی عزیزم بر زوال / کاشکی بودی مرید اعتدال

مکر آمریکا تو را منفور کرد / زرق و برق غرب چشمت کور کرد

چونکه پیراهن دو تا شد بد شدی / مثل آن مطرب که بد می‌زد شدی

«سایه»ات فرموده بود آوازه‌خوان / که مرید پیردل باش و بمان

لیک ‌ای مطرب دریغا که غرور / کرد از مردم تو را صد سال دور

وقت پیری ناز کردی با همه / ناز را آغاز کردی با همه

ناز کم کن سوی ملت باز گرد / کم بگو از یأس ای استاد زرد»


جوابیه استاد شجریان :

مطلع گردیدم که این بنده را مورد خطاب قرار دادید .
با اینکه از فن شعر سرایی بهره چندانی ندارم لیکن چند بیتی فی البداهه و
بی ویرایش در جوابتان نگاشته شد ، باشد که قضاوت بین ما واگذار شود به
ملت بزرگ ایران .
خاک پای ملت ایران - محمد رضا شجریان


گم نخواهد شد صدای ِ ناز من / چونکه از دل می رسد آواز من

این نه آواز من و ساز من است / این صدای سالهای میهن است

ربنا خواندم که ملت روزه بود / روزه ی دل بود و غمها می فزود

من صدای شادی این مردمم / من خود آزادی این مردمم

حیف عمری را که جهل آمد پدید / حیف ملت رنگ آزادی ندید

من نه پیرم آنچه را گفتی حسود / پیر راهم دان به هر بود و نبود

مطربم خواندی عزیزا ، جاهلی / جاهلی؟ نه ،نه ،بلکه عاملی

تاج را قدرش شناسی بی خرد / ای که خواندی ملتی را رنگ زرد؟

ملتی را گر ندیدی . مرده ای / چوب رب را بی صدا تو خورده ای

این نشان است تا روی رو به زوال / هرکه شد خارج ز مرز اهتدال

قدر "سایه" می شناسی ای عدو؟ / او که هجرت کرد از رفته بر او

سایه خورشید است در این آسمان / گرچه گفته است او مرا آوازه خوان

خانه ی من شد دل پیر و جوان / معبد عشاق دل شد آستان

من غرور خود ز ملت یافتم / نی به زر یا زور قدری یافتم

ناز را بازار ملت می خرد / ملتی نامم به عزت می برد

من اگر خاشاک باشم بهتر است / بهتر از آنکس که مخدوم زر است

خادمش افسوس نادان است و بس / کی شناسد فرق زر با جمله خس

من اگر پیرم ولی مستغنیم / بی نیاز احترامم ،دون نیم

گوشه گوشه ،نام من آواز شد / آگهی شعرت به کین ،همساز شد

جاهلا! زین بیش تو یاوه مگو / رو ره عشق مرا ای دل بپو

دوستان لطفا شر کنید که به دستش برسه!


A/T
    فقط بخون حال کن.....

    در پی اهانت امیر عاملی به استاد شجریان توسط انتشار شعری در خبرگزاری
    فارس ، توجه شما را به متن این شعر و همچنین جواب استاد شجریان به این
    شعر جلب می نماییم :

    خبر
    گزاری فارس، سروده امیرعاملی علیه محمدرضا شجریان را منتشر کرد.
    در مقدمه این شعر آمده است: « در پاسخ به منافقانی که می‌خواهند با صدای
    سوخته‌ شجریان ، مردم ایران را تحقیر ‌کنند؛ مردمی که سرافراز و عاشقند
    مردمی که از جنس شقایقند.»


    گم شدی آوازه خوان پیر ما / گم شدی آخر به زیر دست و پا

    کرد بیگانه تو را ابزار خویش / خود شدی تا نور حق دیوار خویش

    ربنایت چون خودت از یاد رفت / خیل شاگردان، هلا! استاد رفت

    رفته‌ای از پیش ماها دور حیف / در سر پیری شدی مغرور حیف

    مطرب عهد شبابم بوده‌ای / مزه نان و کبابم بوده‌ای

    خوب می‌خواندی صدایت خوب بود / بعد تاج اصفهان مطلوب بود

    میزدی چه چه برای شیخ و شاب / با نوای تار و تنبور و رباب

    هست ساز اینک ولی آواز نیست / یک در گوشی به سویت باز نیست

    تا نپیوندی عزیزم بر زوال / کاشکی بودی مرید اعتدال

    مکر آمریکا تو را منفور کرد / زرق و برق غرب چشمت کور کرد

    چونکه پیراهن دو تا شد بد شدی / مثل آن مطرب که بد می‌زد شدی

    «سایه»ات فرموده بود آوازه‌خوان / که مرید پیردل باش و بمان

    لیک ‌ای مطرب دریغا که غرور / کرد از مردم تو را صد سال دور

    وقت پیری ناز کردی با همه / ناز را آغاز کردی با همه

    ناز کم کن سوی ملت باز گرد / کم بگو از یأس ای استاد زرد»


    جوابیه استاد شجریان :

    مطلع گردیدم که این بنده را مورد خطاب قرار دادید .
    با اینکه از فن شعر سرایی بهره چندانی ندارم لیکن چند بیتی فی البداهه و
    بی ویرایش در جوابتان نگاشته شد ، باشد که قضاوت بین ما واگذار شود به
    ملت بزرگ ایران .
    خاک پای ملت ایران - محمد رضا شجریان


    گم نخواهد شد صدای ِ ناز من / چونکه از دل می رسد آواز من

    این نه آواز من و ساز من است / این صدای سالهای میهن است

    ربنا خواندم که ملت روزه بود / روزه ی دل بود و غمها می فزود

    من صدای شادی این مردمم / من خود آزادی این مردمم

    حیف عمری را که جهل آمد پدید / حیف ملت رنگ آزادی ندید

    من نه پیرم آنچه را گفتی حسود / پیر راهم دان به هر بود و نبود

    مطربم خواندی عزیزا ، جاهلی / جاهلی؟ نه ،نه ،بلکه عاملی

    تاج را قدرش شناسی بی خرد / ای که خواندی ملتی را رنگ زرد؟

    ملتی را گر ندیدی . مرده ای / چوب رب را بی صدا تو خورده ای

    این نشان است تا روی رو به زوال / هرکه شد خارج ز مرز اهتدال

    قدر "سایه" می شناسی ای عدو؟ / او که هجرت کرد از رفته بر او

    سایه خورشید است در این آسمان / گرچه گفته است او مرا آوازه خوان

    خانه ی من شد دل پیر و جوان / معبد عشاق دل شد آستان

    من غرور خود ز ملت یافتم / نی به زر یا زور قدری یافتم

    ناز را بازار ملت می خرد / ملتی نامم به عزت می برد

    من اگر خاشاک باشم بهتر است / بهتر از آنکس که مخدوم زر است

    خادمش افسوس نادان است و بس / کی شناسد فرق زر با جمله خس

    من اگر پیرم ولی مستغنیم / بی نیاز احترامم ،دون نیم

    گوشه گوشه ،نام من آواز شد / آگهی شعرت به کین ،همساز شد

    جاهلا! زین بیش تو یاوه مگو / رو ره عشق مرا ای دل بپو

    دوستان لطفا شر کنید که به دستش برسه!


    A/T
    پسندیدم · · · · دیدن دوستی
    • Ali Hossiny سفارش eshaghhamid

      بشنو اينك شاعر بيچاره را / عيب بگرفت ربناي توده را

      ساليان مرغ غزل خوان داشتيم / در سحر ها شور و ايمان داشتيم

      با دم گرم و مسيحائي او /موئمنين افطار كردند با وضو

      او عمل بنمود آيات خدا / بانك بر زد جهر و سو اش را بجا (آيه 148 نسا خداوند دوست ندارد صداي بلند را مگر كسي كه به او ظلم شده باشد)

      يا زبان مردم محجوب گشت / شعرو آوازش چو تانك و توپ گشت

      شاعر غاو نو اهل زمحرير / با الف با ساخت چوب و دسته بيل (آيه 224 شعرا :شاعر باطل)

      خواست رنج مردمان افزون كند / بلبل آواره را دل خون كند

      نا شكيبا گفت و طبلش ساز كرد / چابلوسي را ز خود ابراز كرد

      بلبل آوازه خوانم دور باش / پيك آزادي و پيك نور باش

      گر چه خود دادي سزايش را ولي / مر دمان بايد بگو يند يا علي

      ليك جرم اين مجيز با ملت است / اجرو مزد پاچه خواري ذلت است

      چون رسد گرماي سوزان تموز / برف آب و ظلمت شب گشت روز

      بر سياهي كوه و ظلمت روز شد / هجرت مردانه ات پيروز شد

      اي حقيري كه سخن ران گشته اي / زين سخن منفور ايران گشته اي

      اي شما اهل قلم اهل هنر / بانك برداري او را با تشر

      يك نه بل صي با صداي آتشين / ملت از شادي بگويد آفرين

      آنچنان مقهور دورانش كنيد / لال گرديده پيشمانش كنيد