• معصومه بهبودی‏ ‏نگاره‏‌ای از ‏من جهان خودم هستم وجدان صداي خداست .‏ را در میان گذاشت.
    شده مثل یه پیرمردی که منتظر پایان زندگیشه...
اینهمه غم توی نگاه یه کودک..؟
تو کِی بچگی کردی...
کِی اینجور پیر شدی......
تف به این زندگیِ سگی.....
    شده مثل یه پیرمردی که منتظر پایان زندگیشه...
    اینهمه غم توی نگاه یه کودک..؟
    تو کِی بچگی کردی...
    کِی اینجور پیر شدی......
    تف به این زندگیِ سگی.....
    پسندیدم · · · 43 دقیقه پیش ·
    • ‏‎Ali Hossiny‎‏ این را می‌پسندد.
    • Eshagh Hamid اي عزيزان چند ساله بچه ام
      بشنويد از ديدگانم ذجه ام

      مام ميهن آن چنان خوابيده است
      گو ئي از مادر شدن رنجيده است

      باب ميهن را نديدم تاكنون
      ديگران گويند او گشته جنون

      باز گويم درد هاي اندرون
      دوستان از غضه بشتابند رون

      گر چه هستم پير مرد فسقلي
      يك برادر دارم اسمش قلقلي

      خواهرانم كوچه ها سر ميكشند
      فقرو رنجورند و آذر ميكشند

      انتظار دست و داماتن منند
      دست خالي گر روم دل بشكنند

      گر شما باشيد جايم چون كنيد
      غير از اين است فكر آب و نون كنيد؟

      باز ميپرسيد چرا خندان نيم؟
      راستي من بچه ايران نيم؟

      گريه ميبايد شما را هم وطن:
      اشك ريزيد به كه تا احسان من: